سفارش تبلیغ
صبا ویژن
منوی اصلی
لینک دوستان
ویرایش

پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :118
  • بازدید دیروز :175
  • کل بازدید :371003
  • تعداد کل یاد داشت ها : 577
  • آخرین بازدید : 100/1/23    ساعت : 5:39 ع

داریوش سجادی, [11.04.16 08:31]
کهیر!
بدون تردید محمود احمدی نژاد را در سپهر سیاسی ایران می توان در قامت یک پدیده منحصر بفرد برسمیت شناخت که از ابعادی مختلف شایسته توجه و بایسته تامل است.
علی رغم همه انتقادات موجه و ناموجه منتسبه به ایشان و فارغ از خدمات و زحمات و صدمات و لطمات برآمده از مدیریت 8 ساله ایشان در کسوت و خلعت ریاست جمهوری ایران مشارالیه به اعتبار شاکله شخصیت اش و آثار این شخصیت بر محیط مجاورش برخوردار از جذابیتی ویژه است.
جذابیت مزبور محصول ظرفیت و استعداد بالای ایشان در برون ریخت نفرتی هیستریک و کهیری چندش آور و مشمئز کننده از خود نزد بخش معناداری از ایرانیان می باشد.
کهیری که بشکلی قابل استناد توانسته «احمدی نژاد» را به برند و نماد و شاخص اختلال شخصیت روانی این بخش از ایرانیان مُبدل کند.
نفرت از احمدی نژاد را می توان در اعداد روان نژندی هائی منسوب به  خانواده «عقده آدونیس» ریشه یابی کرد. کمپلکسی که طی آن عنصر مبتلابه دچار ستیزندگی و نفرت از خود یا نفرت از بدن یا بخش هائی از بدن خود می شود و بمنظور فائق آمدن بر این نفرت متوسل به نفی خود و یا نفی بخش مورد اکراه از بدن خود شده و متقابلا با تشبث به تخیلی آرمانی از شمای خود و باور به این شمای تخیلی، برای خود تشفی خاطر می آفریند.
 
چیزی شبیه ماجرای باخت تیم ملی فوتبال ایران به آرژانتین در بازی های جام جهانی که در همان تاریخ در توصیف آن شکست نوشتم:
مشکل تیم فوتبال ایران آن بود که قبل از بازی در «زمین فوتبال» در حال بازی کردن در «زمین خیال» بود. تخیلی آرمانی از خود در قامت شهسواران ساق طلائی دنیای فوتبال حرفه ای جهان! (1)
تخیلی که مخملباف در «نون و گلدون» به خوبی آن را در ماجرای آن عاقله مرد سیه چرده و چشم و ابرو مشکی به تصویر کشید که در یابش و گزینش کودکی مشابه کودکی خود از میانه کودکان مختلف حاضر در صحنه برخلاف انتظار دست بر روی کودکی زاغ و بور و روشن پوست می گذارد تا از این طریق کراهت خود از خاستگاه اش و ارادت خود به قبله گاه اش را احراز و التیام کند.
کمپلکسی آغشته به دو گانه خود باختگی و غرب شیفتگی که بدان اعتبار مبتلابه زاغ بودن و سفید بودن و چشم آبی بودن را «انسان برتر» فهم کرده و می کوشد با نفی خود و تکذیب خود و تکذیب گذشته خود و باور به خود در قامت یک انسان با شمایل و حمایل و ظواهر و مختصات غربی، بدینوسیله  بین خود و «انسان برتر مفروض اش» به این همانی برسد؛ چرا که از خودش و واقعیت خودش متنفر است. (2)
در ماجرای دولت نُهم و دهم نیز «احمدی نژاد» خواسته یا ناخواسته بصورتی اجتناب ناپدیر نماد چنین تنفری شد.
در ماجرای احمدی نژاد این بخش از جامعه مخالف یا منتقد احمدی نژاد نبودند.
ایشان از احمدی نژاد متنفر بودند. از دیدن چهره احمدی نژاد دچار چندش شده و کهیر می زدند! چرا که «احمدی نژاد مزبور» با تخیل مختصات ذهنی ایشان از خودشان منافات داشت.  لذا تنفر و چندش از «واقعیت خود» را به اسم احمدی نژاد بالا می آوردند. (3)
ایشان نمی خواستند احمدی نژاد را ببینند چون در ضمیر ناخود آگاه شان «احمدی نژاد» را آینه تمام نمای آن بخش از واقعیت خود می دیدند که دوست نداشتند ببینند و بمنظور فرار از این واقعیت آن را تکذیب می کردند. تحقیر می کردند و با اعلام برائت از وی در مقام  تکذیب و «ندیدن خود» و «ندیدن سیمای ناخوشآیند مفروض شده خود» برمی آمدند!
اظهارات پر از غیظ و نفرت دانشجوی معترض به احمدی نژاد در مقابل علی لاریجانی و تاکید و تصریح اش به این نکته که «من از احمدی نژاد متنفرم و از ریختش بدم می آید» اعترافی صادقانه و سندی قابل وثوق از ریشه های عمیق این اختلال شخصیت نزد طیف و طبقه مزبور است.
(اینجا را نگاه کنید ـ http://bit.ly/23nCsrY)
اقشاری که با ابتلاء به چنین کمپلکسی خود را در حال زندگی در ایرانی می بینند که بغایت زیباست با مردمانی صاحب فضل و ادب و کمالات و شهروندانی بغایت خوش سیما و خوش اندام و در اوج نبوغ و بلوغ و فهم و شعور و تشخص و تمدن و فرهیختگی و فرزانگی و کمال و مدنیت و آداب دانی. ایرانی که بغایت متمدن و پیشرفته و آلامد است و تنها یک مشکل دارد و آن اینکه چنان ایرانی اساساً وجود خارجی ندارد (!) و صرفاً برساخته در ذهنیت بیمار ایشان است.
بالغ بر 4 سال پیش ذیل مقاله «کالبد شکافی بی بی سی» وقتی در تبیین ریخت شناسانه «جامعه ایرانی مسمی به روشنفکر» تاسی به رفتار و برنامه های یکی از کارمندان بی بی سی کرده و دنباله ایشان در تهران را جماعتی با موهای دمب اسبی و لباس های درویشی و عینک های پنسی و پیپ و کوله پشتی و لهجه های عجیب و غریب و گعده در گوشه و کنار سینما شهر فرنگ و عصر جدید نشانه گذاری کردم «مشارالیه» از موضع دفاع از خود پاسخ داد:
«یادتون باشه من بچه جنوب شهرم . جوون فکلی سینما عصر جدیدی نیستم.»
و در پاسخ خدمت ایشان معروض داشتم:

داریوش سجادی,
«برای بنده بچه های فکلی سینما عصر جدید لزوماً بچه های جُردن و زعفرانیه نیستند اتفاقاً با بخش زیادی از ایشان که دوستی و آشنائی دارم عمدتاً بچه های امیریه و منیریه و سنگلج و سرچشمه و دولاب بودند که برای فرار از خاستگاه شان که به غلط آن خاستگاه را مذموم می دانند تن به این گریم های فکلی و اولترا روشنفکری می داده و می دهند»
 
ایشان نیز دنباله همان اقشاری محسوب می شوند که ضمن آغشتگی به  «عقده آدونیس» می کوشند نفرت از بخش های نامطبوع فرض شده خود را از طریق گریم و استتار غربی مسلکانه، خود فریبی کرده و متقابلاً از طریق جعل محمود های چندش آور و فرضی برای تخلیه نفرت متراکم و انباشته خود فاضلاب سازی کنند.
 
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1ـ نگاه کنید به مقاله توهم فضیلت
 http://bit.ly/1Vh2B7E
2ـ نگاه کنید به مقالات:
کاش رافائل مرده بود
 http://bit.ly/1ijFB4d
و
بیمار را کتک نمی زنند!
 http://bit.ly/1qi3VJB
3ـ نگاه کنید به مقاله «ایدئولوژی شیطانی»
 http://bit.ly/1yIWU7f
و مصاحبه با تسنیم
http://bit.ly/1N9mAi0
4ـ نگاه کنید به مقاله «کالبد شکافی بی بی سی»
http://bit.ly/1LKb7WL

 داریوش سجّادی








      

عروس تعریفی برجام!
پدیده های اجتماعی واقعیاتی اند که موجودیت و شأن و وزن و ذات خود را مستقلاً حمل کرده و برای ابراز این تمامیت معطل یا محتاج مترجم یا مُعرف یا مبلغ بیرونی نیستند.
در مقام تمثیل به قصد تقریب می توان به بزرگ نمائی های بیرون از قاعده محمود احمدی نژاد از اسفندیار رحیم مشائی در ایام منتهی به ثبت نام انتخابات ریاست جمهوری 92 استناد کرد که شخصاً و در همان مقطع خطاب به آقای مشائی گوشزد کردم:
«جناب احمدی نژاد حق دارد تا بنا به هر دلیل موجه یا ناموجه ای شخصاً شیفته و واله و سرگشته آقای مشائی باشند اما به هر حال «بزرگی» نیز ابزارمند است و تعریف و ویژگی و مشخصات دارد! و نمی توان بی بینه آن را به دیگری «ابلاغ» کرد و متقابلاً از مردم نیز تکریم برای آن بزرگی مجعول طلبید! مصداقا و در مقام تمثیل جامعه دانشگاهی و فکری و سیاسی ایران در میانه خود فردی را دارد بنام «دکتر عبدالکریم سروش» که صرف نظر از مواضع فکری و درستی یا نادرستی آن مواضع فکری در مجموع دوست و دشمن و موافق و مخالف ایشان نمی توانند منکر بضاعت بالای دانش و سخنوری و کتابت ایشان شوند.
سروش «اقبال» شود یا «ادبار» اما در دوسیه خود ده ها جلد کتاب نوشته شده و تالیفات متعدد و سخنرانی های گوناگون فلسفی و سیاسی و اسلام شناسانه و تدریس در معتبرترین دانشگاه های دنیا را یدک می کشد که هیچ کس نمی تواند منکر آن شود. لذا هم دست موافقانش در دفاع از ایشان باز است و هم مخالفانش به راحتی می توانند در نفی و نقد ایشان دریائی از مستندات و کتب و متون و سوابقش را مرجع قرار دهند. اما آن مسند رفیع و منیع از فضل و دانش و عرفان و کمال و اخلاقیاتی که آقای احمدی نژاد طی این سالها متناوباً مشائی را متخلق به آن معرفی کرده و مکرراً پـُزش را به شهروندان داده و می دهد! بالاخره نباید یک بازتاب بیرونی یا مستند عینی داشته باشد؟
وقتی مشائی نه یک جلد کتاب نوشته شده دارد و نه سابقه ای از اندیشه های مشعشع یا بیان مطنطن از ایشان در دسترس است و نه مدیریتی برجسته و اقدام مهمی از وی دیده شده و سابقه مبارزاتی روشنی هم از مشارالیه موجود نیست ... بر این اساس اجازه هست تا به جناب احمدی نژاد گوشزد شود:
این که خاله سوسکه مدام قربان دست و پای بلوری فرزندش می رود لزوماً بمعنای آن نیست که بتواند در «فقد بینه» همان را از دیگران توقع کند! (*)
اکنون برجام هسته ای ایران نیز نوعاً فرجامی مشابه یافته و مشاهده می شود جناب آقای روحانی نیز مُدام و وقت و بی وقت از هر فرصتی بهره می برند تا به افکار عمومی گوشزد کنند «برجام» آفتاب تابان و فروغ جاویدان و فتح الفتوح و بزرگ ترین پیروزی در تاریخ ایران بود علی رغم آنکه رهبری آن را متضمن هزینه های سنگین به کشور اعلام می کند و فرمانده سپاه نیز محلی از نازیدن برای برجام قائل نمی شوند و بتناوب کارشناسان و سیاستمدارنی بیرون از حلقه دولت دست بر نقاط ضعف برجام می گذارند!
خیر جناب روحانی!
برجام اگر حامل فخر و فتح و گشایشی باشد در آن صورت بی نیاز از رپرتاژ آگهی راه خود را در جامعه باز می کند و در آن صورت افکار عمومی نیز به اندازه کافی برخوردار از شعور هستند تا دو زرده بودن تخم برجام را فهم و اقبال کنند!
خیر جناب روحانیً
مصدق وقتی صنعت نفت را ملی کرد پشت بندش راه نیفتاد تا در هر محفل و از هر تریبونی قسم حضرت عباس بخورد که به مرتضی علی  ملی کردن صنعت نفت فتح الفتوح بود و جلوتر از مصدق، ایرانیان ملی شدن صنعت نفت ایران را با جان و دل فهم و اقبال کرده بودند و با گذشت بالغ بر 60 سال از آن تاریخ موافقان و مخالفان مصدق ارزنی در ماهیت ظفرمندانه ماجرای 29 اسفند تردید یا شبهه نکرده اند.
جناب روحانی ـ شما نیز اجازه دهید برجام تان خود ببوید نه آنکه عطار بگوید!
مطمئن باشید اگر برجام حامل تحفه ای باشد سیاسیون بجای گذاشتن انگشت اشاره بر نقاط ضعف آن بر سر رُبایش آن و سند زدن آن بنام خود با یکدیگر می جنگیدند!
جناب روحانی ـ برجام را در اندازه خودش برسمیت بشناسید و منطبق با واقعیت «آن» تمشیت مُلکداری کنید. در غیر این صورت برجام تان حکم عروس تعریفی را پیدا می کند که مع الاسف شلخته از کار در آمده!
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
* ـ  مغروق تایتانیک خیابان پاستور کیست؟
 http://bit.ly/23jCvFm

داریوش سجادی








      

دماوند موسیقی ایران کیست!؟
دی ماه 93 سایت خبری آفتاب ذیل مقاله ای جانبدارانه و مدافعانه با توصیف سجایا و کمالات و کراماتی از استاد محمدرضا شجریان در «تیتر» با بیانی پرسشی و در عین حال  معترضه نوشته بود:
«چه کسی آواز شجریان را دوست ندارد؟» (1)
پرسشی که پاسخ به آن را می توان آنگونه بازکاوی کرد که:
«اساساً چرا باید  آواز شجریان را دوست داشت؟»
برخلاف اقبال عامه و عطف به جوزدگی آشنا نزد کسری گسترده از ایرانیان بویژه آنانکه از فردای 88 «استاد» برای ایشان «استاد» شد! و علی رغم آنکه در عمرشان یک روز هم صائمی در ماه صیام نکرده و ناگهان به صرافت دلنشینی ربنای استاد در افطارهای مومنانه ناموجودشان افتادند! علی رغم همه اینها وفق مراد فرهادپور مُقـِّر به آنم موسیقی سنتی در ایران هیچ پیشرفت محسوسی نداشته و مدام در حال تکرار خود است. موسیقی سنتی ایران هنوز از لاک خود بیرون نیامده و در رقابت با جریان‌های موسیقایی دنیا قرار نگرفته تا تهی بودن و ضعف موسیقایی‌اش آشکار شود و ممنوعیت های عرفی و سنتی و حکومتی نیز از سوئی برای این موسیقی جذابیت ایجاد کرده و بالتبع از سوئی دیگر این فرصت را از آن گرفته تا بتواند ناتوانی هایش را یابش و توان اش را در کنار سایر موسیقی‌ها جهان بسنجد.
از یک طرف ممنوع است و از طرف دیگر با فرهنگ ایرانی گره می‌خورد و ناسیونالیسم پشت آن می‌ نشیند. بدین شکل موسیقی سنتی‌ ایران حالت موزه‌ای به خود می‌گیرد که باید دست‌نخورده باقی بماند، درحالی‌ که اگر موسیقی سنتی ایران از این موزه بیرون می آمد و در متن تجربه جهانی موسیقایی قرار می گرفت آنگاه به ‌سرعت نیز از روی آن رد می‌شدیم؛ چون مایه‌ چندانی نه به لحاظ فرم و نه به لحاظ محتوا ندارد و تنها منع و سرکوب آن است که آن را تا این حد بزرگ کرده و با همین منطق «هنرمند مظلوم» و جست‌وجوی فرهنگ‌های عجیب و غریب است که برای موسیقی سنتی ایرانی زمینه‌سازی می‌کند تا عده‌ای به ثروت و شهرت برسند. (2)
گذشته از آنکه ارزش گذاری اختصاصی بر جنس صدا و خوش الحانی صاحبان اصوات نیز از اساس فاقد موضوعیت و مشروعیت است. صدای خوش که بالذات حامل ارزش نیست و صرفاً امانتی است خداد داد که اعتبارش در گروی کاربری امانتدارانه آن است.
اعتبار صوت به ساحت صوت است نه صاحب و ثاهت صوت!
خوش ساحتی صوت است که توان دارد تا بلالی سیاه و حبشی و بد صوت و بد صدا را به فخر موذنی رسول خدا برساند.
خوش ساحتی صوت است که توان «ناصر خسرو» ساختن دارد تا زبان تکلمش با خیره سری سلطان غزنوی آن باشد که «من آنم که در پای خوکان نریزم ـــ مر این قیمتی دُّر لفظ دری را» و ناخواسته اسباب شماتت لسان الغیبانی در تاریخ شود که چگونه در تمنای« صله» مهابت امیر تیمور لنگ را آنگونه ژاژخواهی کند که: اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را  ـــ  به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا»!
بدین اقتفا علی رغم همه تعارفات و تکلفات و قدیس سازی ها و اسطوره پردازی ها و استاد را «دماوند موسیقی ایران» توصیف و ترسیم و تکریم کردن ها، نمی توان از این واقعیت گریخت که شرافت کلام و صفوت اصوات در حلقوم و حنجره ای است که فریاد رس مظلومان و دادخواه ستم بران و پرخاشگر به ظلم و ظلمت و ظالمانی باشد که صدای خوش را در قامت سالوسی و چاپلوسی و خاکساری و چاکرمآبی و آستان بوسی و عیاشی و مداهی و خماری خود بر می تابند و بر می سگالند!
زبانی که در کام، رسالت الهی خود را امانتداری نکند حکایت کمدی ـ تراژدی بازخوانی «مرغ سحر» توسط «گوگوشی» خواهد شد که چگونه اسباب مچل کردن خود می شود وقتی از منتهی الیه خوش باشی و عیاشی و بی دردی و از میانه حاملان نسل عطینا دوباره خوان مرغ سحری می شود که غمباد نسل سلحشور و سرکوب شده مشروطه مقهوره است!
حکایت کمدی ـ تراژدی عکس یادگاری انداختن رئیس جمهور آمریکا با بنای یادبود «چه گوارآ» قهرمان و شهید مبارزه با امپریالیسم آمریکا و کشته شده توسط اجامر آمریکا!
خیر جناب استاد ـ شرط قلندری سر تراشیدن نیست!
رسم عیاری هم سرائی با اجنبی و هم سگالی با شاهبازان نیست!
مرشد بازی و پرده خوانی و حشمت فروشی و قهرمان آمائی «خانه نئینان» را بازی نه این است.
به صرافت خمینی انقلاب، رهبر ما آن طفل 13 ساله ای است که با قلب کوچک خود که ارزشش از صدها زبان و قلم بزرگ تر است با نارنجک خود را زیر تانک دشمن انداخت و شربت شهادت نوشید.
اکنون برای حاملان «اندیشه خمینی و انقلاب خمینی» نیز دماوند موسیقی آن مملکت حنجره طلائی حامد زمانی است تا زمانی که حزن صدایش در خدمت بیان مظلومیت و حقانیت یک ملت انقلاب کرده و حریت طلب باشد.
فلک الافلاک خنیاگران این ملت، حنجره طلائی آن حاج صادق آهنگرانی است که به کرشمه قلم «سلمان هراتی» نه پاپیون می زند و نه پیپ می کشد و در هیچ کنفرانس رسمی دعوت نمی شود اما حزن صدایش 8 سال شانه به شانه فرزندان خمینی حماسه دفاع مقدس را سرود.

دماوند موسیقی آن مملکت  پژواک تـَرنـُم آن مادر شهید کمر خمیده ای است که 30 سال چشم انتظاری دُردانه اش را با حُزن لالائی جانسوزش برای تتمه استخوان های در آغوش کشیده دلبندش تسلی داد!
http://bit.ly/1PXNJlS
دماوند موسیقائی ایران لالائی محزون این مادر گمنام است نه مرغ خوش خوان و بی داد و دستان و نوا و مرکب خوانی و چاووش و گلبانگ و محفل آرای از ما بهتران شدن و زینت المجالس اعیان و بزم آرای بی دردان و خنیاگر عیش شادی خواران و خلسه وافوریان شدن و از گوگوش تا سوزدوش را آغوش گشائی کردن!
فرجام محتوم آن حنجره ای که خود را بلندگوی درد بی دردی اقشاری کند که 8 ماه پنجه بر سیمای مردمی ترین انقلاب تاریخ معاصر جهان کشیدند؛ محکوم به شجریانی است!
88 هر آسیب و خسران و بدآیندی که داشت لااقل از یک حُسن نیز برخوردار بود و آن که پرده تزویر و ریای مزورین را درید تا تزویریان 30 سال تظاهر و دروغ و زندگی با ماسک و چرکاب آماس شان را قی کنند!
 
ان شاء الله بقای عمر با سلامت روح و روان و جسم و جان «استاد» باشد و از بستر کسالت بسلامت برخیزند و آنگاه تاسی به علی شریعتی کنند که چگونه شورمندانه و عارفانه رسالت حنجره را آنگونه ناب اندیشی کرد که:
نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم
چه خواهد ساخت
ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد
گلویم سوتکی باشد بدست کودکی گستاخ و بازیگوش
و او یکریز و پی در پی
دم گرم خوشش را بر گلویم سخت بفشارد
و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد
بدینسان بشکند در من
سکوت مرگبارم را
 
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 
1 ـ http://bit.ly/1ValBE5
2 ـ بحران روشنفکری دینی ـ  http://bit.ly/1tVigGX
 
Dariush Sajjadi

داریوش سجادی








      

?? یادداشت اختصاصی

??هژمونی "راست" در برنامه‌های توسعه جمهوری اسلامی ایران| از هاشمی رفسنجانی تا خاتمی

??دکتر فرشید هکی
??دبیرکل تشکل پیشتازان عدالت و حقوق ایرانیان

??در سال 1361 نخستین اقدام جدی در زمینه برنامه‌ریزی جامع برای کشور در دوران جمهوری اسلامی صورت پذیرفت. ضمن تلاش‌هایی که در این سال به عمل آمد، دستگاه برنامه‌ریز کشور برنامه‌ای به عنوان «برنامه توسعه اقتصادی ـ اجتماعی فرهنگی پنج‌ساله جمهوری اسلامی ایران» را برای دوره زمانی 1366-1362 تدوین و منتشر ساخت. اما این برنامه به تصویب مجلس نرسید و امکانی برای اجرا نیافت.

??پارادایم حاکم برتئوری‌های برنامه‌ریزی توسعه بعد از پایان جنگ در ایران تحت برنامه‌های اول و دوم توسعه به عنوان مانیفیست دولت هاشمی رفسنجانی، مبتنی بر تفکر سرمایه‌داری نئولیبرالیستی و رویکردهای خصوصی‌سازی و آزادسازی اقتصادی موسوم به سیاست‌های تعدیل اقتصادی بود.

??این سیاست‌ها، حتی به زعم نظریه‌پردازان نئولیبرال ایرانی نتایج مورد نظر و مطلوبی را به دنبال نیاورد.
??ساخت اقتصادی غیر تولیدی در ایران، عدم پرداخت متناسب مالیات توسط بخش خصوصی و نارسایی مدیریت‌های دولتی و تشدید نابرابری‌های اجتماعی و فشار تورمی روی جمعیت مزد و حقوق بگیر کشور از شاخصه‌هایی هستند که تدارک و رشد چنین وضعیتی را برنامه‌های عمرانی و الگوهای رشد برون‌زا از قبیل سیاست‌های تعدیل اقتصادی موجب گردیده است.

??در سطح جهانی نیز به واسطه شدت آثار سوء برنامه تعدیل ساختاری اکثریت قریب به اتفاق سازمان‌های تخصصی وابسته به سازمان ملل متحد همچون سازمان بین‌المللی کار، یونیسف، برنامه محیط زیست سازمان ملل، برنامه توسعه ملل متحد و ... از نیمه دوم دهه 1980 شروع به انتقادهای گسترده از آن نمودند و در این راستا باحمایت‌های وسیع از سوی اتحادیه‌های کارگری، سازمان‌های طرفدار حقوق بشر، سازمان‌های طرفدار محیط زیست و ... روبرو شدند و در نهایت، صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی را ناگزیر به انجام برخی تجدید نظرهای جدی نمودند که جریان انتقادی صریح نسبت به این سیاست‌ها تحت عنوان «اجماع پساواشنگتنی» نامیده شد.  که گویا خبر آن هنوز به گوش طرفداران متصلب سیاست‌های تعدیل اقتصادی در ایران نرسیده است!

??اما در خصوص برنامه‌های سوم و چهارم توسعه، می‌توان گفت که همان نگاه اقتصادی تئوریسین‌های اقتصادی راست مدرن (کارگزاران سازندگی به رهبری معنوی هاشمی رفسنجانی)، بر این برنامه‌ها نیز غلبه داشته است، با این تفاوت که پاره‌ای خرده المان‌های نگاه توسعه انسانی و دیدگاه‌های مشارکت‌محور سیاسی در دولت خاتمی در اجرای برنامه سوم  لحاظ گردیده است.








      

تریبون نخبگان

پرهیز از ولایتمداری به سبک سلیمان صرد خزاعی
محمدمهدی بیگدلی| زنجان

در سریال "مختارنامه" و در عرض "مختار"، یک کاراکتر مهم و عبرت آموز دیگر حضور دارد به نام "سلیمان بن صرد خزاعی"؛ کسی که به خیال خود "ذوب شده در ولایت" بود، طوری که هیچ وقت از "امام" جلوتر نمی افتاد، هیچ اقدام خودسرانه ای نمی کرد و در حالیکه "اصول" دین را رها کرده بود دائما مراقب بود که در هر قدم، مستحبات و مکروهات را مراعات کرده باشد.

"سلیمان بن صرد خزاعی" بعد از فاجعه کربلا به جای علت یابی و برنامه ریزی برای خونخواهی امام ، ماتم گرفته بود که واویلا، امام تنها ماند و در یک کلام "عقل" را "تعطیل" نگهداشته بود تا "امام"  به جایش فکر و تحلیل کند و در عین حال به مختار هم میگفت کذاب و منحرف و قدرت طلب!
سلیمان بن صرد خزاعی سرآخر،  هم خودش و هم عده ای بخت برگشته دیگر را بر سر هیچ و پوچ به کشتن داد و فقط باعث افزایش هیمنه بنی امیه در جامعه شد.

تمام کسایی که الگوی ولایتمداری شان سلیمان بن صرد خزاعی است لطفا به خاطر اسلام و انقلاب و ولایت، در شیوه ولایتمداری شان تجدیدنظر کنند.








      

??"بی مرامی" آوینی!

به بهانه 20 فروردین، بیست و دومین سالگرد عروج سید شهیدان اهل قلم سیدمرتضی آوینی عزیز ،2 خاطره از که از او به یادگار دارم را تقدیم می نمایم:

سال 70 بود و به تناسب آشنایی بیشتر با محیط دانشگاه ، ارتباطات درون دانشگاهیم نیز توسعه می یافت. یکی از سرداران امروز سپاه که در آن دوران همکلاسی مان در دانشکده فنی دانشگاه تهران بود - و شاید امروز راضی نباشد که نامش در این یادداشت مطرح شود- به دلیل علاقه مندی و کنجکاویم در امور فرهنگی، پیشنهاد کرد که در دوره آموزش ساخت فیلم مستند که به مدت 3 روز از سوی عقیدتی-سیاسی سپاه در تپه های لویزان-منطقه شیان- برگزار می شود شرکت نمایم.

در این دوره سه روزه اساتید به نام عرصه سینما حاضر بودند، اما حق آن است که بگویم ، دانش و اشراف علمی هیچ یک از آنان در طراز سیدمرتضی آوینی نبود. البته این نکته ای نبود که بتواند صرفا زمینه شیفتگی یک دانشجوی تازه کار رشته مهندسی مکانیک را به مرتضی آوینی فراهم آورد. واقعیت آن است که در انتهای این دوره من و همه شرکت کنندگان با اینکه آشنایی قبلی با سیدمرتضی آوینی نداشتیم اما شیفته او شدیم.
هرچند دانش و لحن گرم  سیدمرتضی آوینی نیز در این میان موثر بود اما صادقانه باید اعتراف کنم که "مرام اخلاقی" و "شهود" آوینی که خلاف انتظار همه ما بود ، این شیفتگی و شیدایی را رقم زد.

به عنوان نمونه در آخرین ساعات دوره که زمانی نزدیک به ظهر بود، در گرماگرم آفتاب شهریور به همراه جمعی 20 نفره از  برادران سپاه در فضای آزاد تپه های لویزان به سخنان مرتضی آوینی دل سپرده بودیم که دیدیم از مسافتی دور یک بستنی فروش دوره گرد با این تصور که جمع ما مشتاق بستنی یخی های اوست در حال دویدن به سمت ماست. یکی از برادران سپاهی با این تصور که خریدن بستنی یخی از این بستنی فروش و به تبع آن لیس زدن بستنی در ملاء عام برای چهره های حزب اللهی جالب نیست ، بستنی فروش دوره گرد را جواب کرد. هنگامی که بستنی فروش دوره گرد ، خسته از 200-300 متر دویدن و بدون یک ریال کاسبی، در حال بازگشت بود، ناگهان دیدیم که آوینی او را صدا کرد و به تعداد همه حاضرین بستنی یخی خرید و همه را مجبور کرد که بستنی یخی بخورند! رفتار خلاف عادت آوینی تعجب همه را برانگیخت. همان برادری که بستنی فروش دوره گرد را جواب کرده بود به آوینی طعنه ای زد و سیدمرتضی آوینی هم با آن لحن اهوراییش گفت:"برادر عزیز! این برادر بستنی فروش از یک کیلومتر آن طرفتر به امید فروختن بستنی به من و شما تا اینجا دویده است و آن وقت شما مثل آب خوردن، امید او را نا امید می کنید؟! یادت باشد اگر میخواهید از رحمت خدا ناامید نشوید ، هیچگاه امید کسی را نا امید نکنید،شهدا هم امید کسی را ناامید نمی کردند."

مدتی از این دوره عبور کردیم که یک غروب بارانی پاییزی به دفتر او در مجله سوره مراجعه کردم و در اتاقی که مشحون از عطر گل مریم بود ، به همراه  یکی از اعضاء روایت فتح، ساعتی به گپ و گفت گذشت. سیدمرتضی آوینی عزیز در این جلسه ، تفسیری شگرف از این شعر حافظ که می گوید:"مرید پیرمغانم زمن مرنج ای شیخ،چرا که وعده تو کردی و او به جا آورد، ارائه کرد.آوینی گفت:"یک روز جوانی نزد روحانی مسجد رفت و از او پرسید: معنی این بیت از شعر حافظ چیست؟
مرید پیر مغانم ز من مرنج ای شیخ
چرا که وعده تو کردی و او به جا آورد
روحانی یک هفته مهلت خواست و بعد از یک هفته جوان را فرا خواند و به او گفت: منظور از "پیر مغان" ، حضرت علی (ع) و منظور از "شیخ" ، حضرت آدم(ع) است. زیرا حضرت آدم(ع) وعده کرد که از گندم ممنوعه نخورد ، اما خورد ، در حالیکه حضرت علی(ع) با آن که وعده نکرده بود گندم  نخورد ، با این حال  هرگز در دوران خلافت خود نان گندم نخورد و نان جو اختیار کرد."

آوینی ادامه داد:"بعد از مدتی آن روحانی فوت کرد و سال بعد و در شب عاشورا به خواب جوان پرسشگر آمد و به او گفت من پارسال برای تو تفسیری کرده ام که پس از ورود به جهان برزخ  حقایقی بر من آشکار شد و معنی درست آن را دریافتم:منظور از "پیر مغان" ، امام حسین (ع) است و منظور از "شیخ" ، حضرت ابراهیم(ع) است. چرا که حضرت ابراهیم(ع) وعده کرد که اسماعیل(ع) را قربانی کند و نکرد اما حضرت امام حسین (ع) با آن که وعده نکرده بود فرزند خود را قربانی کند، تمام فرزندان خود را در عاشورا و در راه خدا قربانی کرد."

شهادت سیدناالشهید آقا سید مرتضی آوینی هرچند که ادای وعده او در محضر امام و شهدا بود ، اما وعده دیگر او برای ناامیدنکردن امیدواران بر زمین ماند. با شهادت سید مرتضی آوینی، امیدهای انقلاب ناامید شدند، چون همچنان جای آوینی در عرصه هنر متعهد و ساحت تفکر انقلاب خالی مانده است. آوینی فقط این بار "بی مرامی" کرد و پرید.

??https://telegram.me/dr_davari








      

??از آذر 56 تا خرداد 96
??روایت حسین دهباشی از مشابهت ایام آخر رژیم پهلوی و دولت یازدهم

??حسین دهباشی، مشاور سابق رسانه ای حسن روحانی در کانال تلگرامیش، با مشابهت دهی میان ماه های آخر رژیم پهلوی و ماه های آخر دولت یازدهم به رفتارهای غلط حامیان رسانه ای دولت علیه محمود احمدی نژاد واکنش نشان داد و نوشت:
 @iranoralhistory

خُدا رحمت کُند مرحومِ دکتر «احسانِ نراقی» را |  که می‌گفت: |  گرچه «امام خُمینی» نقشِ مُهمّی در سرنگونی حکومتِ قبل داشت | با عزمی راسخ و روشی سازش‌ناپذیر و سُخنانی بابِ طبعِ عمومِ مردم | امّا |  رهبرِ اصلیِ آن انقلاب | شخصِ‌شخیصِ «اعلیحضرتِ همایونی شاهنشاه آریامهر» بود | با دوست‌گریزی‌هایش، مشورت‌ناپذیری‌هایش، شانه از زیرِ بارِ مسئولیّت‌ خالی کردن‌هایش، دل به بیگانگان سپردن‌هایش، بدقولی‌هایش، عصبانیّت‌هایش و... از بالا به پایین نگاه کردن‌هایش!

و خُب! |  شُما فکر می‌کُنی که اگر «محمودِاحمدی‌نژاد» یا یکی مثلِ او بارِ دیگر بر مسندِ ریاستِ این جمهوریِ اسلامی بنشینند | خودشان خیلی شق‌القمر کرده‌اند؟ | یا این پژواکِ ناکارآمدی مشاورین و تصمیم‌سازانی است | که صدایِ «قابلمه‌هایِ خالی» را نمی‌شنوند |  و  از فرجامِ «خالی‌بندی‌هایِ دُشمنان» جانانه دفاع می‌کُنند | و «جان به لب‌شُدنِ اهلِ هُنر» را نمی‌بینند و... الی آخر.

و راستی! | دوستانی که چشمِ اُمید دارند | که «شورایِ نگهبان» احمدی‌نژاد را  در انتخاباتِ سالِ 1396صلاحیّت کُند | مثلِ همان‌ هموطنانی نیستند | که آرزو داشتند «ارتش» انقلابِ سالِ 1357 را سرکوب می‌کرد؟ |  دولتی که بر «تدبیر و استقلال و آزادی و آبادانی و انتقادپذیری و آرامش و اُمید» اُستوار باشد | چه نیازی دارد به برهم زدنِ بازیِ مردم‌سالاری؟

از آذرماهِ 1356 تا بهمنِ 1357 | کُلّی فُرصت و فاصله بود | که اگر «محمّدرضا شاه» می‌خواست |  به جایِ ترساندنِ خلایق و برگردنِ «ارتجاعِ سُرخ و سیاه» انداختنِ اشکالات و مُشکلات | بخواهد و بتواند | اشتباهات‌اش را اصلاح و مردم را از خود راضی کُند | از فروردینِ 1395 تا خُردادِ 1396 نیز | تقریبا همان‌قدر فُرصت و فاصله است | این گوی و این میدان | یاعلی! بسم‌الله!








      

??از خرداد 76 تا خرداد 96

??آنان که تحولات خرداد 76 را تجربه کرده اند، نیک به یاد دارند که چگونه فردی گوشه نشین در کتابخانه ملی، طی فرایندی چندماهه، بر صدر افکار عمومی نشست و گوی سبقت را در انتخابات دوم خرداد 76 از سایر رقبا ربود؛ فضای تخریبی سنگینی که از سوی رسانه های نزدیک به جریان حاکم در "دگرنمایی" از سیدمحمد خاتمی شکل گرفت، موجب شد تا مردم به غلط یا درست، احساس کنند که اراده جریان حاکم به هیچ قیمتی نمی خواهد "خاتمی" رئیس جمهور شود و اتفاقا مردم برای غلبه بر "اراده جریان حاکم"، رای خود را به سبد "خاتمی" ریختند.

??اکنون بعد از دو دهه، فرایندی مشابه در مورد محمود احمدی نژاد درحال شکل گیری است.
طی سی ماه اخیر، جریان حاکم با همه ظرفیت خود به تخریب و "دگرنمایی" محمود احمدی نژاد مبادرت کرده است. از "قسم های جلاله" و "تهمت" و "فحاشی" تا پخش شایعه "ردصلاحیت" احمدی نژاد و تهدید به "خون ریزی" ، توده های مردم را به این جمع بندی رسانده که اراده "جریان حاکم" با تمام توان خود به مقابله با "احمدی نژاد" آمده است.
همین رفتار جریان حاکم موجب بروز "آنتی تز" در رفتار توده های مردم شده و اراده های مردمی را برای حمایت از احمدی نژاد به صحنه کشانده است.

??قیام امروز مردم آمل در استقبال از محمود احمدی نژاد، علاوه بر آنکه باید به عنوان نمادی از قدرشناسی آمل در برابر هشت سال خدمت خالصانه رئیس جمهور سابق تلقی شود، واکنشی معنادار به سی ماه حملات بی وقفه جریان حاکم علیه احمدی نژاد بود که در صورت تداوم این حملات، یقین دارم که طی ماههای آینده، "موج احمدی نژادی" سراسر ایران را در برگرفته تا حماسه خرداد 76، پس از دو دهه، این بار به سود "احمدی نژاد" بازتولید شود.

??https://telegram.me/dr_davari








      

@dr_davari

??خبر بازگشت احمدی نژاد؛ سرآغاز ریزش نیروها در بدنه دولت روحانی

??با انتشار خبر بازگشت محمود احمدی نژاد به صحنه سیاسی کشور و افزایش روزافزون احتمال پیروزی وی در انتخابات ریاست جمهوری آینده، فرایند ریزش نیروهای بروکرات در دولت یازدهم با هدف تداوم حضورشان در دولت دوازدهم آغاز شده است.

??طی 72 ساعت اخیر، 163 پیام از سوی مدیران میانی حوزه های ستادی در وزارتخانه ها و سازمانهای دولتی در همین کانال دریافت کرده ایم که در همه این پیامها ضمن استقبال از بازگشت دکتر احمدی نژاد به صحنه سیاست، پیام دهندگان بر ارادت، علاقه و همبستگی خود با رئیس جمهور سابق تاکید کرده اند.

??اخبار و گزارشهای میدانی از سطح استانها نیز همین شرایط را تایید کرده و  از ارتباط گیری مدیران ستادی و  سازمانهای منطقه ای با چهره های شاخص دولت سابق در هر استان حکایت دارند.

??تداوم این روند تا پایان سال جاری انگیزه و رغبت بدنه بروکرات دولتی را از همکاری و همگرایی سیاسی-انتخاباتی با حسن روحانی تخلیه کرده و ضمن تسریع در روند فروپاشی درونی دولت یازدهم، زمینه بروز اولین رئیس جمهور تک دوره ای ایران یا "جیمی کارتر ایرانی" را رقم خواهد زد.








      

از تعطیلی فعالیتهای "انجمن حجتیه" تا تعطیلی فعالیتهای مجازی "هاشمی رفسنجانی"

تعطیلی فعالیتهای مجازی "هاشمی رفسنجانی" در شبکه های اجتماعی پس از واکنش جدی و انقلابی امام خامنه ای  در برابر محتوای انحرافی صفحات اجتماعی وابسته به رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، تعطیلی فعالیتهای انجمن حجتیه در سال 62 را پس از واکنش جدی امام خمینی(ره) علیه مواضع انحرافی انجمن مزبور، یادآور شد که در اینجا متن کامل اطلاعیه انجمن حجتیه در پی ملامت و انذار صریح حضرت امام خمینی (ره) را مرور می کنیم:

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم
 اعضای محترم انجمن حجتیه مهدویه، خدمتگزاران آستان مقدس حضرت بقیة‌‌الله اعظم ارواحنا لتراب مقدمه الفدا

با ابلاغ سلام و تقدیم مراتب مودت به اطلاع می‌رساند:
روز سه شنبه 21 تیرماه جاری (عید سعید فطر) رهبر عالیقدر انقلاب اسلامی، حضرت نایب الامام آیت الله العظمی امام خمینی مد ظله العالی در بخشی از بیانات مبسوطه خویش فرمودند:"یک دسته دیگر هم که تزشان این است که بگذارید که معصیت زیاد بشود تا حضرت صاحب بیاید. حضرت صاحب مگر برای چی می‌آید؟ حضرت صاحب می‌آید که معصیت را بردارد.ما معصیت کنیم که او بیاید؟ این اعوجاجات را بردارید،این دسته بندی‌ها را بردارید. در این موجی که الان این ملت را به پیش می‌برد، در این موج خودتان را وارد کنید و برخلاف این موج حرکت نکنید که دست و پایتان خواهد شکست!"

در پی این فرمایش، شایع شد که طرف خطاب و امر مبارک این انجمن است. اگر چه به هیچ وجه افراد انجمن را مصداق مقدمه بیان فوق نیافته و نمی‌یابیم و در ایام گذشته، به خصوص از زمانی که حضرت ایشان با صدور اجازه مصرف انجمن از سهم امام علیه‌السلام، این خدمات دینی و فرهنگی را تأیید فرموده بودند، هیچ دلیل روشن و شاهد مسلمی که دلالت بر صلاحدید معظم‌له به تعطیل انجمن نماید، در دست نبود. مع‌ذلک در مقام استسفار برآمدیم؛ البته تماس مستقیم میسر نگشت لکن با تحقیق از مجاری ممکنه و شخصیت‌های محترمه موثقه و بنا به قرائن کافیه، محرز شد که مخاطب امر معظم‌له، این انجمن می‌باشد، لذا موضوع به عرض موسس معظم و استاد مکرم حضرت حجت‌الاسلام و‌المسلمین آْقای [محمود]حلبی دامت برکاته رسید. فرمودند: «در چنین حالتی وظیفه شرعی در ادامه فعالیت نیست. کلیه جلسه‌ها و برنامه‌ها باید تعطیل شود» علی‌هذا همان گونه که بارها کتباً و شفاهاً تصریح کرده بودیم، بر اساس عقیده دینی و تکلیف شرعی خود، تبعیت از مقام معظم رهبری و مرجعیت و حفظ وحدت و یکپارچگی امت و رعایت مصالح عالیه مملکت و ممانعت از سوء‌استفاده دستگاه‌های تبلیغاتی بیگانه و دفع غرض ورزی دشمنان اسلام را برای ادامه خدمت و فعالیت مقدم دانسته، اعلام می‌داریم که از این تاریخ، تمامی جلسات و خدمات انجمن تعطیل می‌باشد و هیچ‌کس، مجاز نیست تحت عنوان این انجمن کوچک‌ترین فعالیتی کند و اظهار نظر یا عملی مغایر تعطیل، نماید که یقیناً در پیشگاه خدای متعال و امام زمان سلام‌الله علیه مسئول خواهد بود. با این امید که تلاشها و کوششهای صادقانه انجمن در سی ساله اخیر، مقبول ساحت قدس الهی و مرضی خاطر مقدس حضرت بقیة‌الله الاعظم ارواحنافداه قرار گرفته باشد. از خدای متعال عزت و سربلندی مسلمانان به ویژه شیعیان اثنی‌عشری و ذلت و سرافکندگی کافران و منافقان و طول عمر امام امت و پیروزی رزمندگان اسلام را خواستاریم.
 انجمن خیریه حجتیه مهدویه
دوازدهم شوال 1403، یکم مرداد ماه 1362








      
<   <<   6   7   8   9   10   >>   >