سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
صبا
منوی اصلی
لینک دوستان
ویرایش

پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :41
  • بازدید دیروز :205
  • کل بازدید :204808
  • تعداد کل یاد داشت ها : 566
  • آخرین بازدید : 95/9/17    ساعت : 12:0 ع

این پست به مرور تکمیل میشود:

پست ثابت  مؤدب پست های جدید در پایین صفحه

------------------------------------------------

1 - یکی رو دیدم گفتش چرا به آ.ق. ... دادی : گفت چیکار کنیم خالو ، زندانی داشتیم، قول دادنمون ....

2 - یجا شنیدم که خرجشون شده حدودا 2.5 - 3 تا ...یعنی چی؟

3 - تو یه قلم فقط 70 تا تا اونجایی که من خبر دارم نامه دادن با سربرگ ....اصلا! واسه کار تو همسایه ، الآن سر کارند ...

4 - روزی 3.5 تو یه قلم ، داشتن میخوردن فقط ...

5 - ک. مستعفی با برنامه یکی دیگه رو دور زده ، تا انقام بگیره، که گرفت، میگن خیلی خوشحاله، و به خواصش هم گفته به ... ... بدند.، خوش بحالش، خدا جای حق نشسته ...

6 - ک. متستعفی نماینده ی خودش م.ج.ض.ر رو برای تبریک به سمت آ.ق. ... روانه کرده

7 - یه زمانی تو م 6، کسی اومد، و بعدش قضایایی پالایشگاه اتفاق افتاد، الان میشه دور 10، هنوز سر اون داستان داریم، ارزش افزوده، هنوزااااا، بعضی آ میگن چهار ساله و تموم، نه کاکو، شب دراز است و قلندر بیدار

8 - میگن بلد نبود حرف بزنه، حالا به نظرم این خطابه خونه ...مؤدب

9 - دور قبل م.اسدپور میگفت که ک.پیروز تجربه سیاسی نداره، به نسبت کاندیدای مستعفی، اما این دور بر عکس دقیقا از کاندیدایی حمایت کرد که هیچ و هیچ سابقه ای نداشت و استاد خطابهجالب بود هم بود ...این نشون میده که مدعیان ما همیشه واسه حب و بغضشون دنبال دلیل می گردن، و گرنه ایراد از یجا دیگست ... خوش باشه ...

11 - قاچاقچیآفرین بزرگ منطقه شهر_شیخ همراه ک.پیروز(م. ب) امروز دیده شده، به کجا میرویم ... اخر و عاقبتمون بخیر بشه ان شا الله ...

10 - میگن که ویکتور از آ.ق حدود 100 تا گرفته تا بره، از برگشم تصویر گرفتن، مثل یه ز...  ...

11 - ع . گ(بیگ) گفته که یا حفاظت س یا ت، غیر این نمیخوام .../تماماصلا!

12- فرماندار هم عوض شدن بالاخره ...، کسی(یهش میگن مهندس  ...) اومد که قبل انتخابات 88 از خاتمی تو وبلاگش مینوشت، بعد 88 تو استانداری احمدی‌نژاد بودش، حالا هم تو استانداری روحانی و و حالا هم فرماندار س.م.ع شده،‌اینقد .... خودش نوبره والا ...

13 - قاچاق واویلا میکنه تو لامرد ...

14 - میگن حقوق مایر لامرد خیلی بالاست ...؟!!یعنی چقده!!؟؟یعنی چی؟

15 - جایگاه گاز لامرد چند روزه که تعطیله،‌یعنی چی شده به نظر شما ؟؟!!!!اینست مدیریت مایر زبون

16 - راستی تو این گیر و دار چه خبر از و.الدوله لامرد؟؟؟کجاست؟؟خبری نیست ازش؟!!!

17 - میگن سهم چند درصد پالایشگاه رو دیگه کامل از لامرد برداشتن دادن به دوستان مهریمون، کلهم ...وااااای،‌مبارکشون باشه،‌هر چی باشه تو انتخابات خیلی زحمت کشیدن واسه بابا ...بووووس

18 - سالن معلم لامرد- معارفه بالاترین مقام سیاسی شهرستان : لامرد تو انتخابات به من 45 درصد(38%) رای دادن و من به همین دلیل مدیون برادران مهری هستم،‌یعنی تماما در اختیار آنها هستم//و السلام

19 - سابقه دکترها، اقای روحانی نمیدونم کی دکتراشون رو با داشتم مسیولیت معاون مجلس و دبیر شورای عای امنیت بودن گرفتن، ولی از اول انقلاب همیشه حتی تو مجلس دکتر خطاب میشدن و حقوق میگرفتن به اسم دکتر، خاتمی فتنه‌گر هم با وجود داشتن لیسانس، همیشه دکتر خاتمی تبلیغ میشد،‌حالا هم بعضی ها ترم اول دکترا هستن،‌نمیدونم کجا؟؟!! اینا هم تو شهر همش دکتر خطاب میشن

20 - کل ارزش افزوده پالایشگاه پارسیان با رضایت طیف 38% لامرد،‌به مهر داده شد .../ حقشونه/// زجمت زیاد کشیدن ...
تا حالا چند بند از اون میثاق نامه به وقوع پیوسته ...منتظر بعدیاش هستیم ...

21 - فراموشات انتخابات_مجلس_شورای اسلامی_دوره_دهم_لامرد_مهر : قبل انتخابات میگفتن کارخونه آلومنیوم لامرد سونامی سرطان میاره، اما الان واسه تصاحب اون میترسم کشته بده، فعلا که درگیرن حسابی که کی رو اونجا بذارن واسه ...، ...، داستانیه این دروغ_گویی‌ها ...








      

در نکوهش ایجاد استغنا و تحصیلِ حاصل: با حذف محموداحمدی‌نژاد و بدنامی باقرقالیباف(تنها رقبای جدی) از گردونه رقابت و حمایت نامشروط و پیشاپیش قاطبهء اصلاح‌طلبان و بیعت روزافزونِ اصولگرایان سنتی از انتخاب مجدد جناب آقای دکتر روحانی به ریاستِ جمهوری اسلامی، خداوکیلی! دولت ایشان دیگر چه نیازی دارد به ملاحظه افکارعمومی؟ دیگر چه نیازی دارد به دغدغه‌های مردمِ معمولی؟ دیگر چه نیازی دارد به جوان‌سازیِ پیرترین دولتِ پس از مشروطه؟ دیگر چه نیازی دارد به پیگیری وعده‌های وانهاده؟ دیگر چه نیازی دارد به ترمیم ادبیاتِ منتقدستیز و اصلاحِ خطوط ارتباط و اطلاع‌رسانی؟ دیگر چه نیازی دارد به شایسته‌سالاری و شفافیّت اداری و مالی؟ دیگر چه نیازی است به آمارهای درست؟ دیگر چه نیازی است به اهلِ فکر و فرهنگ؟ دیگر اصلا چه نیازی است به تحویل گرفتن و جوابِ سلام دادن به حتّی همین حامیانِ سیاسی و رسانه‌ای و پیشاپیش؟ @iranoralhistory








      

"این بار اول نیست!"
??yon.ir/AWEo

بعد از اشاره دکتر داوری به سخنان حسین شریعتمداری در جمع دانشجویان تحکیم وحدت که مسئول مستقیم رابطه با آمریکا را رهبر انقلاب عنوان کرده بود و این سئوال شده بود که این اقدام آگاهانه صورت گرفته یا نه، باید گفت که این اولین بار نیست حسین شریعتمداری قریب به مضمون همچین موضوعی را مطرح می کند!!

بعد از آخرین حضور احمدی نژاد در مجمع عمومی سازمان ملل در اوایل مهرماه 91 اظهارات رییس جمهور وقت در حاشیه اجلاس سبب شد باردیگر تمامی رسانه های داخلی هجمه سنگینی علیه دولت ایجاد کنند!

در آن دوران که احمدی نژاد به عنوان نماد مبارزه با امپریالیست و صدر آن آمریکا نه در منطقه بلکه در دنیا شهره بود، رسانه های وابسته به جریان اصولگرا مدعی شدند که احمدی نژاد خواهان رابطه با آمریکاست (هرچند به عقیده نگارنده بهترین فرد برای مذاکره مستقیم با آمریکا احمدی نژاد بود) در همین اثنا حسین شریعتمداری با انتشار یاداشتی  با عنوان "چرا جدی گرفته نشد!؟" تاکید کرده بود که دولتمردان آمریکایی پیشنهاد دولت ایران برای ارتباط با آمریکا را "بدون پشتوانه" تلقی کرده اند!
وی در همین یادداشت علت "بدون پشتوانه" دانستن را مخالفت رهبر انقلاب و صراحتا اعلام میکند که تصمیم گیری در این امر به عهده ایشان است!

به راحتی با کنکاشتی در تاریخ می توان دریافت که این اقدام شریعتمداری که مسئولیت مذاکره با آمریکا را متوجه رهبر انقلاب می کند نه تنها بار اول نیست بلکه سبقه تاریخی نیز دارد و حسین شریعتمداری به صورت کاملا آگاهانه مسئولیت مذاکره با آمریکا و برجام را متوجه رهبر انقلاب می داند!

??????
https://telegram.me/joinchat/BHqI3D8dlxTfSm-S0oENgA








      

ناآمدگان!
مُراد از «ناآمدگان» در این سرمشق کنایه از آنانی است که پیش از این آمده اند و اینک و در آستانه فصل نوینی از برآمدن بر دوازدهمین سکوی ریاست جمهوری ایران ترجیحاً نیآمدن و ناآمدگی شان مطلوب تر و مقرون تر به ثواب و استصواب  است.
به تعبیر رندانه «عُمر خیَام» ناآمدگان اگر بدانند که ما ـــ از دهر «چه» می کشیم؛ نآیند دگر!
از جمله «محمود احمدی نژاد» که حسب همه صواب دیدها و رغم همه صلاح دیدها، مزیت نیآمدنش مُرجّح بر عزم مجدد و محتمل اش در ورود به آزمون ریاست جمهوری دوازدهم است.
آقای احمدی نژاد با لحاظ حداقلی از فراست باید بر این واقعیت اذعان داشته باشند که ایشان فرزند زمانه خویشتن بودند.
84 تا 92 بنا به دلائلی قابل فهم و ناشی از تحولات بیرونی و تغافل های درونی حضور و ظهور پدیده ای در قامت «احمدی نژاد» را اقتضا می کرد. اما بیرون از داوری اجمالی نسبت به کارنامه ریاست جمهوری ایشان و با اذعان بر کارهای خوب و بزرگی که ایشان کرد توام با کارهای بد و ناروائی که ایشان نباید می کرد در مجموع مصلحت ایشان و مصلحت کشور موید آن است تا احمدی نژاد تا همین اندازه به سهم موجود خود در تاریخ، قناعت ورزد! (1)
هر چند به پشتوانه پایگاه مردمی قابل وثوق احمدی نژاد نزد «اقشار محروم» پیروزی مجدد ایشان در 96 نمی تواند نامحتمل باشد اما به همان اندازه که احمدی نژاد بتواند در انتخابات 96 اقبال مردمی به خود را بازتولید کند به همان میزان نیز چگالی سیاسی ایشان نزد اقشار «متنفر از محروم»  برخوردار از دافعه و اینرسی منفی هست تا «محمود» با جلوس مجدد بر کرسی ریاست جمهوری بتواند محیط اجتماعی و سیاسی ایران را بسرعت در یک دو قطبی متصلب و نامنعطف در حد فاصل محمودیان و نامحمودیان استوار و بازسازی کند.
بر این منوال احمدی نژاد اگر ایقان نیز بر پیروزی خود در انتخابات 96 داشته باشد ایثارگرانه موظف است تا ضمن استنکاف از پوشش مجدد خلعت ریاست جمهوری، صلاح کشور را بر کامیابی خود مُرجح بدارد.
احمدی نژاد بنا به دلائلی قابل تبیین بصورتی ناخواسته حامل ویروس «شیطان زدگی» است! (2)
ویروسی که می تواند برون ریخت کهیر «خودبرتر بینی» توام با «غیر کهتربینی» نزد اقشار وسیعی از ایرانیان مبتلا به «ایدئولوژی شیطانی» را اپیدمیک کند! (3)
اقشاری که در بزرخ «خود بینی» و «خود برتر بینی» و اتکای بر یک «هستی شناختی ارزش مدارانه» با ظهور مجدد احمدی نژاد بیماری شان تا آن اندازه عود خواهد کرد تا بتواند محیط سیاسی ـ اجتماعی ایران را در بازتولید یک دو قطبی آنتاگونیستی قفل نماید و کاراز سیاسی در ایران را از حیّزِ انتفاع بیاندازد. (4) و (5)
لذا و بر این روال بازگشت احمدی نژاد به پاستور معطوف به هیچ گشایشی در کشور نخواهد شد.

دکتر سعید جلیلی نیز از جمله شخصیت ها و رجالی در ایران است که علی رغم همه شانیت و شایستگی ها و قوام و ورز و پختگی شخصیت سیاسی و معرفت انقلابی، بعد از حضورش در انتخابات 92 می توان رسالت تاریخی ایشان را «بعد از آن حضور» انجام پذیرفته شده، محسوب کرد.
توفیق بزرگ جلیلی یا بزرگ ترین توفیق جلیلی آرای 4 میلیونی ایشان در 92 بود.
جلیلی را به صفت شخصیت و به اعتبار هویت سیاسی و فهم بدون اعوجاج و نابی که از اندیشه حامل انقلاب اسلامی دارد می توان در عداد آن دسته از مشاهیر جمهوری اسلامی گمارد که در آینده سیاسی ایران شانی استراتژیک خواهند داشت.
به اعتبار همین شانیت است که آرای 4 میلیونی جلیلی در 92 را می توان ناب ترین آرای ماخوذه از میانه حاملان ایدئولوژی انقلاب اسلامی محسوب کرد که موید کامیابی خیره کننده انقلاب اسلامی در ترویج اندیشه انقلاب و تامین سربازان قابل وثوق انقلاب اسلامی است.
اهمیت آرای 4 میلیونی جلیلی در 92 بازگشت به این واقعیت دارد که در جنگ 8 ساله عراق با ایران بار کمرشکن جنگ در جبهه های ایران در عالی ترین سطح تنها بر دوش 300 تا حداکثر  400 هزار نیروی بسیجی و داوطلب بود که جملگی از حیث اندیشگی به ناب ترین فرزندان خمینی و انقلاب خمینی  تعلق داشتند. لذا 25 سال بعد از پایان جنگ وقتی جلیلی توانست 4 میلیون رای را از میانه ناب ترین حاملان و حامیان انقلاب اسلامی بنام خود سند بزند چنین امری بمعنای گارانتی بلند مدت انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی به اعتبار برخورداری از یک لشکر 4 میلیون نفره پای کار و پای مرد برای حضور جان نثارانه و آگاهانه در عرصه ها و آوردگاه های محتمل و پیش روی ایران در دهه های آتی است.
این بدان معنا نیست که آرای دیگر نامزدهای انتخابات 92 تعلق به اردوی مخالفان نظام و انقلاب داشت. اما بدان معنا می تواند باشد که رهبری عالیه انقلاب تا اطلاع ثانوی از میان دلبستگان به نظام و انقلاب اسلامی، روی 4 میلیون نفر به عنوان پایمردان و صدر در صدی ها می تواند حساب ویژه و بلند مدت باز کند.

به اعتبار چنین کارکردی از جلیلی در 92 می توان ماموریت ایشان در 92 را موفقیت آمیز و تمام شده تلقی کرد و به همین اعتبار نظام برای 96 به ایشان راحت باش بدهد.

و در انتها نیز «دکتر حسن روحانی» است که ناآمدن ایشان می تواند اسباب تَحیّت و مُنجر به یابش جایگزینی مستحسن تر در ساختمان پاستور باشد.
به عبارتی دیگر همه دغدغه صاحبان رای در ایران باید آن باشد تا در 96 بار سنگین مسئولیت ریاست جمهوری را از روی شانه های ناتوان دکتر روحانی بردارند. روحانی به اعتبار کاریر دور نخست ریاست جمهوریش نشان داد شانه هایش نحیف تر از آن است تا بتواند به کفایت متحمل ثقل فوق سنگین مسئولیت های محوله در کرسی ریاست جمهوری باشد.
فی الواقع پیام انتخابات ریاست جمهوری 96 به دکتر روحانی باید این باشد که:
آقای روحانی! خسته نباشید. جهدتان ماجور. شما همه سعی تان را کردید اما بیش از این از شما ساخته نیست.
تلخ کامانه تجربه دور نخست ریاست جمهوری روحانی نشان داد ایشان یک مدیر عالی رتبه در تراز ریاست جمهوری اسلامی ایران نیستند.
تجربه 4 سال نخست دکتر روحانی نشان داد ایشان به اعتبار پیشینه شان در سطوح مدیریت های خرد در پارلمان و شورای امنیت ملی و مرکز تحقیقات استراتژیک نهایتاُ سقف پروازشان در اندازه های یک مدیر میانی و کاربری و امربری است.
شوربختانه و از جوار عدم تبحر و تسلط روحانی بر لوازم و ظرائف و لواحق مدیریت کلان و عالی در سطح ریاست جمهوری ایران این بداقبالی شامل ایشان شد تا نام ایشان فاقد درخشش و در کنار نام شاه سلطان حسینان در تاریخ ایران ماندگاری کند.
این اسباب عبرت است که از ناحیه بی مبالاتی ها و ناهشیاری ها «برجامی» که قرار بود مُمِد حیات و مُفَرح ذات ایرانیان واقع شود به بدنامی و به نام و به امضای «دکتر روحانی» در تاریخ ایران ثبت شد.
هم چنان که دروغ بزرگ «کشور در آستانه جنگ بود» بنام روحانی در تاریخ ثبت شد!
هم چنان که گاف بزرگ «خزانه خالی است» در میانه یک نبرد دیپلماتیک بین المللی بنام روحانی در تاریخ ثبت شد!
هم چنان که اشتباه «اوباما را مودب یافتم» در موقعیتی که مشارالیه گند چاله دهانه مُدام بر طبل «همه گزینه ها بر روی میز است» می کوفت نیز بنام روحانی در تاریخ ایران ثبت شد! (6)
من حیث المجموع 4 سال آینده 4 سالی بسیار جدی و پُر مهابت برای ایران است. چهار سالی که در آن ایران فرصت شوخی کردن و اشتباه کردن نداشته و به اعتبار تحولات عمیق بین المللی و بحران های مهیب منطقه ای  باید سکان کشتی ریاست جمهوری ایران را به دستان با مهارت و پر کفایت کسی سپرد که توان مدیریت این کشتی 80 میلیونی را در طوفان های مهیبی که بوضوح در افق پیش رو قابل رویت است، داشته باشد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1ـ باز آمدنت نیست، چو رفتی رفتی  http://bit.ly/1WRmfad
2ـ ایدئولوژی شیطانی ـ http://bit.ly/1yIWU7f
3ـ اصلاحات نمُرد. مُرده باد اصلاحات  http://bit.ly/1WRmfad
4ـ مصاحبه با تسنیم ـ http://bit.ly/1N0wwMc
5ـ نگاه کنید به مقاله کهیر ـ http://bit.ly/29vXZry
6ـ مشفقانه و تلخکامانه با رئیس جمهور ـ http://bit.ly/1YDDs6r








      

سردار جعفر اسدی در محور کناری لشکر ثارالله بی‌سیم را برمی‌دارد و به قاسم سلیمانی می‌گوید: «قاسم! قاسم! جعفر!» جواب می‌دهد: «جعفر به گوشم!» می‌گوید: «اشلو رو برات می‌فرستم.» جواب می‌دهد:«هر کاری می‌کنی زودتر جعفر جان!»
به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق، در عملیات کربلای 5، «حاج قاسم سلیمانی» فرمانده لشکر 41 ثارالله در محاصره‌ی دشمن گیر می‌کند. با بی‌سیم همراه با داد و فریاد به قرارگاه می‌گوید: «عراقی‌ها ما را محاصره کردن. تو چند متری‌مون هستن. بعید می‌دونم کسی از ما زنده بمونه. دیدار به قیامت!». سردار جعفر اسدی فرمانده لشکر المهدی در محور کناری لشکر ثارالله بی‌سیم را برمی‌دارد و می‌گوید: «قاسم! قاسم! جعفر!» جواب می‌دهد: «جعفر به گوشم!» می‌گوید: «اشلو رو برات می‌فرستم.» جواب می‌دهد:«هر کاری می‌کنی زودتر جعفر جان!»

«اِشلو» کیست؟

«مرتضی جاویدی» فرمانده گردان فجر لشکر المهدی که معروف به «اشلو» بود به همراه نیروهایش خود را به پشت نهر جاسم در محدوده‌ی پنج ضلعی می‌رساند. با نیروهای عراقی درگیر می‌شود و می‌تواند محاصره‌ی آن‌ها را بشکند و دشمنان را به عقب براند و بچه‌های لشکر ثارالله از محاصره‌ی دشمن بیرون بیایند.

عراقی‌ها و اشلو

مرتضی جاویدی بین عراقی‌ها معروف شده بود به اشلو. از بس که خودش را به سنگرهایشان می‌رسانده و به عربی با آنها صحبت می‌کرده و می‌گفته: «اشلونک؟» یعنی حالت چطوره؟! بعد که آنجا را ترک می‌کرده، می‌فهمیده‌اند از نیروهای ایرانی بوده و خودش را عراقی جا زده که از آن‌ها اطلاعات منطقه را بگیرد. از طرف ستاد فرماندهی جنگ عراق برای سرش جایزه گذاشته بودند. دو سه بار هم به دروغ از رادیو عراق اعلام کرده بودند مرتضی جاویدی، مشهور به اشلو، از فرماندهان مهم ارتش دشمن و از مزدوران خمینی امروز توسط دلاورمردان عرب به درک واصل شد! برای همین چیزها بود که هر فرمانده لشکری آرزو داشت فرمانده گردانی چون او داشته باشد.

مرتضی جاویدی همچنین در عملیات والفجر 2 رشادت‌های بسیاری خلق کرد و به همراه نیروهایش در محاصره‌ی دشمن مقاومت جانانه‌ای می‌کند تا به قول خودش «اُحد» تکرار نشود.

روایت سرلشکر صیادشیرای از «اشلو»


«بعد از پیروزی عملیات والفجر 2 (عملیات در منطقه حاج عمران) به محضر امام (ره) رسیدیم. تعدادی از رزمندگان اسلام که در عملیات شرکت داشتند، افتخار دیدار با امام(ره) را در حسینیه جماران پیدا کردند.رزمندگان دسته‌دسته وارد حسینیه می‌شدند و هر بار لحظاتی مداحی می‌شد سپس بچه‌ها بعد از دیدار با امام (ره) جایشان را به دیگران می‌دادند. ما بین این دیدارها یکی از رزمندگان پاک و مخلص بسیجی به نام مرتضی جاویدی که بعدها در زمره پاسداران کادر رسمی قرار گرفت،از طرف فرماندهی محترم کل سپاه و اینجانب به عنوان اسوه رزمندگان به محضر امام(ره) معرفی شد. این چهره دلاور که از خطه فارس (روستایی نزدیک فسا) بود، در این عملیات در سمت فرماندهی یکی از گردان‌های تیپ 33  المهدی حماسه‌آفرین بود و حدود یک هفته در حالی که در محاصره تنگ دشمن بود راه حاج عمران به تنگ دربند را قطع کرده و زمینه پیروزی رزمندگان اسلام را فراهم کرده بود. بعد از معرفی جاویدی (که بعدها به فیض شهادت رسید) او سر و صورت و پیشانی و دست امام (ره) را بوسید و آرام در کنار فرمانده‌اش قرار گرفت. در این لحظه صحنه جالبی رخ داد و آن، این بود که امام (ره) بزرگوار با آن قامت بلند و مبارکشان خم شده و به پیشانی آن بسیجی دلاور بوسه زدند. اینجانب از دیدن این منظره، عشق و علاقه عمیق امام (ره) را به فرزندان بسیجی خود دریافتم.»

صیادشیرازی در یکی از سفرهایش به شیراز، سراغ مزار مرتضی را می‌گیرد تا می‌رسد به شهر فسا و بعد روستای جلیان.همراهان صیاد می‌گویند از فاصله‌ی 50 متری مزار،از ماشین پیاده می‌شود.لباسش را مرتب می‌کند و با احترام کامل نظامی با قدم آهسته به سمت مزار شهید می‌رود و آنجا دست راست را به گوشه‌ی کلاه نظامی می‌چسباند و فاتحه می‌خواند و هرچه بچه‌های سپاه فسا که از حضورش خبردار شده بودند از او می‌خواهند ناهار را آنجا بماند، می‌گوید من در ماموریتم و فقط به احترام مردی که امام به پیشانی‌اش بوسه زد، به اینجا آمده‌ام و باید بروم.

به گزارش ایسنا، در رابطه با زندگی این سردار شهید کتاب «تپه جاویدی و راز اشلو» منتشر شده است.
منبع: ایسنا







      

@abdolrezadavari

??چقدر "احمد متوسلیان" و "محمود احمدی نژاد" به هم شبیهند؟

??"سردار م-ر-م-ق"، از فرماندهان ارشد جنگ (1361): "احمد متوسلیان"،  "دندان کرم خورده" ای بود که ما آن را کندیم و انداختیم دور.
منبع:سایت مشرق

??"بهرام پارسایی"،سخنگوی فراکسیون امید مجلس(1395): "دندان لقی" به نام "احمدی نژاد" را باید بکشیم.
منبع: روزنامه نوآوران

??بازگشت "محمود احمدی نژاد" همان قدر محتمل است که بازگشت "احمد متوسلیان" ؛ هر دو علم و صنعتی، هر دو مردمی، هر دو قاطع و سازش ناپذیر، هر دو مغضوب "صهیونیسم"، هر دو مطرود "عالیجناب"، هر دو زیر ضرب سران "دیروز" سپاه منطقه 10 تهران، هر دو هم سرنوشت در اسارت صهیونیسم: صهیونیستها بودن با "محمود" را "لکه ننگ" خواستند و بودن با "احمد" را "داغ حسرت"...

??https://telegram.me/abdolrezadavari

------------------------------------------------------------------

 

[Forwarded from دکتر عبدالرضا داوری]
? متوسلیان و احمدی نژاد در کنار هم، در کلام رهبری!

بحمدالله دانشگاه علم و صنعت جزو دانشگاه‌هایی است که هم افتخارات علمی دارد، هم افتخارات انقلابی؛

فهرست طولانی ای را میتوان شمرد از متخرجین این دانشگاه که در بخش‌های مختلف کشور در طول این سال‌ها نقش‌های مهمی ایفا کرده‌اند.

حالا به عنوان نمونه، چون نام و یاد شهیدان هم در این جلسه بر زبان دوستان رفت، من هم عرض بکنم همین سردار عالی‌مقام، جاوید نشان، آقای حاج احمد متوسلیان که من از نزدیک این مرد برجسته را میشناختم و کار او، روحیه‌ی او و تلاش او را دیده‌ام و او یکی از برجستگان دفاع مقدس بود و نام این شهید محمود شهبازی که به طور متصل با این مرد بزرگ همراه است، این‌ها از افتخارات بزرگ و از متخرجین این دانشگاهند.

امروز هم که بحمدالله رئیس جمهور انقلابی، متعهد، کارآمد، فعال و شجاع هم جزو دانشجویان این دانشگاه و هم جزو اساتید این دانشگاه بوده. این‌ها برای این دانشگاه سوابق بسیار خوب و برجسته‌ای است.

(رهبر معظم انقلاب اسلامی؛ 87.9.24)

@rostamali








      

اعضای «محکمه انقلابی»، که شیخ فضل‌الله نوری را به دار کشیدند، چه کسانی بودند؟

پس از انتشار ویرایش اول کتاب «مریمیه: از فریتیوف شوان تا سید حسین نصر» (فایل دیجیتال کتاب) نوشته من درباره عضویت سید محمد امام‌زاده (امام جمعه درباری بعدی تهران در دوران رضا شاه و عموی سید حسن امامی امام جمعه درباری دوران محمدرضا شاه) در «محکمه انقلابی» و نقش او در قتل شیخ فضل‌الله نوری، از سوی دوستی محترم مورد پرسش قرار گرفت. ایشان به یکی از آثار مرحوم علی ابوالحسنی (منذر) استناد کردند که، بنقل از پدر مرحوم محیط طباطبایی و مرحوم آخوند ملا محمدجواد صافی، سید محمد امام جمعه را مخالف اعدام شیخ فضل‌الله عنوان کرده‌اند. (علی ابوالحسنی، خانه بر دامنه آتشفشان، شهادت‌نامه شیخ فضل‌الله نوری به ضمیمه وصیت‌نامه‌ منتشرنشده او، تهران: مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، چاپ دوّم، 1385، صص 212-215)

محمد قزوینی اسامی اعضای «محکمه انقلابی» را اینگونه ذکر کرده: 1- شیخ ابراهیم زنجانی نماینده زنجان؛ 2- میرزا محمد مدیر روزنامه نجات؛ 3- جعفرقلی خان بختیاری؛ 4- سید محمد ملقب به امام‌زاده امام جمعه کنونی فرزند مرحوم امام جمعه؛ 5- اعتلاءالملک [خلعت‌بری] وابسته کنونی وزیر مختار ایران در استانبول؛ 6- جعفرقلی خان یکی از ساکنین استانبول؛ 7- حاجی میرزا عبدالحسین خان کاشانی ملقب به وحیدالملک [وحیدالملک شیبانی]؛ 8- یمین نظام؛ 9- میرزا علی‌محمد خان مجاهد؛ 10- احمدعلی خان مجاهد. قزوینی می‌افزاید: «خود اعتلاءالملک نام اعضای محکمه را وقتی در پاریس بود به من اطلاع داد و همان‌وقت من یادداشت کردم.» (ادوارد براون، انقلاب ایران، ترجمه و حواشی احمد پژوه، تهران: کانون معرفت، چاپ دوّم، 1338، صص 443- 444) مهدی بامداد اسامی اعضای محکمه را به شرح زیر ثبت کرده است: شیخ ابراهیم زنجانی، میرزا محمد نجات، جعفرقلی خان بختیاری، سید محمد امام جمعه تهران، نصرالله خلعت‌بری [اعتلاءالملک]، جعفرقلی خان از ساکنان استانبول، عبدالحسین کاشانی وحیدالملک، عبدالحمید غفاری یمین نظام، میرزا علی محمد خان مجاهد و احمدعلی خان مجاهد. (بامداد، شرح حال رجال ایران، ج 2، ص 261) و اقبال یغمایی اینگونه: شیخ ابراهیم زنجانی، میرزا محمد مدیر نجات، سید محمد امام جمعه معروف به امامزاده، نصرالله خان اعتلاءالملک، عبدالحمید خان سردار مقتدر کاشی معروف به یمین ‌نظام، عبدالحسین خان وحیدالملک کاشانی، جعفرقلی‌ خان بختیاری، میرزا علی محمد خان مجاهد، احمدعلی خان مجاهد معروف به عمیدالسلطان. (اقبال یغمایی، شهید راه آزادی سید جمال واعظ اصفهانی، ص 292)

از جریان محاکمه شیخ فضل‌الله نوری اسناد مکتوب بر جای نمانده است. مهدی ملک‌زاده می‌نویسد: «در این چند ساله که نگارنده این تاریخ برای جمع‌آوری مدارک صرف وقت بلکه مجاهدت کردم، نتوانستم صورت قطعی و گزارش کتبی یا صورتمجلس آن محکمه تاریخی را، که بطور ظن می‌توان گفت در تاریخ چند هزار ساله ایران نظیر نداشته، به دست بیاورم. ظن قوی این است که صورتجلسه‌ای تهیه و تنظیم نشده است و یا اگر شده در همان روزها از بین رفته است.» (ملک‌زاده، تاریخ مشروطه، ج 6، ص 1268)

بعدها، به دلیل پیامدهای سنگین به دار کشیدن شیخ فضل‌الله نوری، برخی اعضای «محکمه» منکر نقش خود در این ماجرا شدند؛ حتی شیخ ابراهیم زنجانی که در مقام «دادستان» در محکمه حضور داشت. زنجانی در سنین کهولت، در حوالی سال‌های 1300-1301 ش.، نوشت: «پس از غلبه آزادی هیئت مدیره تشکیل شد. من عضو بوده و در محکمه موقتی هم عضویت داشتم. چند نفر را دار زدند. هرچند به من نسبت دادند که من حکم به دار ‌‌زدن شیخ فضل‌‌الله کرده‌‌ام لکن دروغ بود. بلی! من یک لایحه الزامیه نوشته، اعمالی که او کرده بود درج کرده برای او خواندم. این اشخاص که به دار رفتند مجاهدین می‌کردند، و قصد داشتند بسیاری از مفسدین که سبب این خون‌ریختن‌ها شده بودند و بعد باز فسادها کردند از میان بردارند، لکن از سفارت روس و انگلیس ممانعت شد.» (خاطرات منتشرنشده شیخ ابراهیم زنجانی، مجموعه شماره هفت، ص 76)

بنظر می‌رسد انکار نقش سید محمد امام‌زاده در «محکمه انقلابی» از جنس انکار شیخ ابراهیم زنجانی است. در زمان جنگ داخلی با محمدعلی شاه و حمله به تهران، سید محمد از طلاب تندرو حوزه آخوند خراسانی بود و عضو انجمن مخفی که سید اسدالله خرقانی هدایت می‌کرد؛ همان‌گونه که شیخ ابراهیم زنجانی عضو انجمن مخفی و سازمان ماسونی آن زمان بود. در آن زمانه و در آن فضا، چنین حرکت‌های افراطی از سوی این دو عجیب نیست و کتمان بعدی، در سنین پختگی و کهولت، نیز عجیب نیست.

معهذا، برایم روشن نیست چرا این تکذیب از سوی خود سید محمد امام‌زاده یا برادرزاده او، سید حسن امامی- امام جمعه تهران در دوران محمدرضا شاه، انجام نگرفته است؟

@abdollahshahbazi








      

????  ?? سال 90 بود که یکی از نشریات زرد نزدیک به شهرداری? در بخشی از گفتگوی خود با یک رمال اینگونه ادعا کرد که «دلیل سکوت مردم نسبت به وضعیت بد اقتصادی? دعای دهان بندی است که دار و دسته احمدی نژاد هر روز در سد لتیان می ریزند.» حالا پنج سال از آن «جفنگ گویی» های تاریخی گذشته و مردم می توانند تمایز «وضع خوب و بد» و تفاوت فاحش میان «پاسدار و غارتگر بیت المال» را به راحتی تشخیص بدهند. ??مطلعین می دانند که «برادر نابغه» جناب رئیس? برای طی کردن پله کان ترقی(!) هیچ دخمه و رمال و جن گیری را از فهرست نیانداخت? اما اکنون باید پرسید که دلیل سکوت مردم در برابر این حجم از سختی معیشت چیست؟! آیا نامه های آغشته به دیازپام تبلیغات رسانه ها? اذهان جامعه را در خواب غفلت فرو برده یا داستان چیز دیگری است؟ ??حقیقت آن است که در انتخاب میان دو گزینه معیشت و امنیت? حتما اولویت بالاجبار امنیت است? چراکه معیشت اگرچه سخت و تنگ? بدون امنیت بی معناست. پس نباید سکوت مملو از ناراحتی مردم را ماحصل کاغذپاره توافقات تصور کرد. ??مخلص کلام آنکه با هیچ منطقی نمی توان خیز جریان سازشکار برای تضعیف نیروهای پاسدار انقلاب را تحلیل کرد? الا منطق خیانت! ??به این ترتیب از تحرکات جریان نفوذ اینگونه بر می آید که حرکت بعدی در پازل تخریب? بازی با آستانه تحمل مردم است. ...امان از کفاره ناشکری و ظلم! @abdorezasoltani








      

????آخوندِ کرواتی باند نیویورکی ها کیست؟

????محمد جعفر محلاتی در سال 1331 در تهران متولد شد و لیسانس را در دانشگاه ملی در رشته اقتصاد گرفت و راهی امریکا گردید. کارشناسی ارشد را در اقتصاد از دانشگاه اورگان گرفت در حالی که یک مدرک مهندسی را هم از دانشگاه کانزاس اتخاذ نموده بود.

?? او مدتی به عنوان نماینده ایران در سازمان ملل فعالیت و همچنین در مذاکرات حساس قطعنامه 598 به عنوان مدیر وقت امور بین الملل وزارت خارجه حضور داشت. او پس از بازگشت به ایران در فرودگاه توسط دستگاه‌های امنیتی بازداشت شد و پس از آزادی مدتی به شیراز رفت و اکنون سال‌هاست که مقیم امریکاست.

??محمد جعفر محلاتی که از اعضای موثر باند نیویورکی هاست به همراه تعدادی از هیأت دیپلماتیک کشور در نیویورک در سال 1366 در حین مذاکرات مربوط به قطعنامه 598 کوشیدند تا با از کار انداختن حسگرها و منابع ورودی وزارت امورخارجه اجماعی جهانی علیه ایران به وجود آورند و مقدمه تصویب قطعنامه 598 را ایجاد نمایند.

?? تصویب این قطعنامه هنگامی صورت گرفت که احتمال پیروزی نهایی ایران در جبهه ها دور از ذهن نبود و این قطعنامه با هدف حفظ صدام به تصویب رسید.

??محلاتی دو سال پس از پایان ماموریتش به عنوان سفیر ایران در سازمان ملل، در سال 1991 به دانشگاه کلمبیا نزد گری سیک (عضو اسبق شورای امنیت ملی آمریکا) رفته و تا سال 97 یعنی ریاست جمهوری خاتمی، استاد این دانشگاه بوده است. از 1998 تا 1999 استادی سه دانشگاه دیگر در آمریکا را نیز بعهده گرفت. در سال 2000 در "موسسه خاورمیانه" در آمریکا Middle East Institute به عنوان کارشناس عالی بکار مشغول میشود.

??از سال 1999 به بعد، فعالیت های محلاتی بدون وقفه ادامه داشت که بیشتر در کادر اینگونه موسسات تحقیقاتی، "پروژه خلیج 2000 " متعلق به گری سیک و سازمان دیگری بنام "در جستجوی زمینه های مشترک" Search for Common Grounds انجام گرفته اند.

??محمد جعفر محلاتی در سال 2000 به مؤسسه خاورمیانه Middle East Institute رفت، وی همزمان بنیاد فرهنگی ILEX را به همراه یک زن امریکایی بنام الگا داویدسون Olga M. Davidson   در بوستون-ماساچوست  تأسیس کرد تا بیشتر از بودجه هایی که دولت امریکا برای سرنگونی جمهوری اسلامی مصوب می کند، استفاده کند. جالب توجه آن است که این خانم یکی از همکاران شورای ایرانی - امریکایی به مدیریت هوشنگ امیر احمدی نیز هست.

??همچنین در مؤسسه ILEX یکی دیگر از اعضای باند نیویورکی ها به نام فرهاد عطایی، که وی نیز روزگاری مدیرکل بخش روابط اقتصادی با آفریقا و آسیا بود نیز محلاتی را همراهی می کند. در شهریور 1385 محمد خاتمی در حین سفر به امریکا سری نیز به مؤسسه جعفر محلاتی زد.

??درآن زمان، همزمان با بررسی پرونده ایران در شورای امنیت و سخنرانی جنجالی احمدی نژاد در مجمع عمومی سازمان ملل، خاتمی یک تور آمریکائی-اروپائی را شروع کرد که هدف آن به اعتراف خود گردانندگانش کاهش فشار آمریکا به ایران و ارسال این پیام بود که گویا در ایران رفرمیست ها طور دیگری میاندیشند و میتوان به آنان کماکان امید بست.

??گرداننده اصلی سفر خاتمی به آمریکا صادق خرازی بود.

??محمد جعفر محلاتی هم اکنون جزو مشاوران دستگاه سیاست خارجی این کشور در خاورمیانه و ایران به حساب می آید
?? http://yon.ir/mP5g
????عضویت در  @icunews ،"بخش مراقبت های ویژه خبری" ??
https://telegram.me/joinchat/DU78Az-xjyqozONbVS4AmA








      

قسمت اول یادداشت

عبدالله شهبازی, [29.08.16 18:05]
گفتگو در یکی از گروه‌های تلگرام
درباره ماجرای محمودرضا خاوری
با آقایان رضا نساجی و احمد طالبی

دوشنبه، 8 شهریور 1395/ 29 اوت 2016

Reza Nassaji, [29.08.16 01:35]
[In reply to Abdollah Shahbazi]
از جناب شهبازی اجازه می‌خوام تا عطف به مطلب اخیرشون درباره ارتباط محمود خاوری با خانواده میزراحی یک انتقادی رو مطرح کنم:

این ایده که یکی از دو عامل (عامل دولتی در کنار عامل شرکتی) بزرگترین فساد مالی پس از انقلاب، فردی نفوذی از بیرون نظام با خط و ربط مذهبی-نژادی مشخص (زرسالاران یهود) بوده است، می‌تواند با شواهد متقن تأیید یا تکذیب شود، اما مسئله اینست که طرح این ایده چه دلالت‌ها و نتایج خواسته و ناخواسته‌ای روی نگرش ما به مسئله فساد سیستماتیک دارد؟

«نظریه‌های توطئه» با طرح خط کلی «نفوذ» این نتیجه غیرمستقیم (اگر نگوییم مستقیم) را در پی دارند که اشکالات موجود را تا حد نفوذ عوامل بیرونی تقلیل می‌دهند. به عبارتی، کژکارکردهایی که ناشی از اشکالات ساختاری‌اند، به خارج از ساختار حواله داده می‌شوند. بدین ترتیب عوامل بیرونی مقصرند و حداکثر تقصیر ساختار، ضعف در شناسایی و مقابله با عوامل بیرونی است (ضعف سیستم ایمنی).
در یک کلام در این نظریه‌ها این فرض پررنگ می‌شود که ساختار کارآمد و نظم حاکم است، اما عوامل خارجی و موقتی، نظم داخلی را بر هم زده‌اند که با برخورد با آنها همه چیز درست می‌شود (این انتقاد به طور کلی به نطریه‌های توافق و کارکردی وارد می‌شود که کشمکش‌های ذاتی و گسل‌های درونی را نادیده می‌گیرند، نظریه های توطئه هم خواسته یا ناخواسته به نظریه‌های توافق و نظم می‌انجامند)

به‌عنوان مثال؛ در فساد بزرگ اخیر، نمی‌توان این ایده را پذیرفت که خاوری به عنوان عامل نفوذی که تظاهر به تدین و انقلابی‌گری کرده مقصر است، یا حداکثر تقصیر نظام اینست که فریب تظاهرات دینی و انقلابی وی را خورده.
به زعم من، گناه سیستم حتی فراتر از اینست که می‌توان با تظاهر به دینداری و انقلابی‌گری، در آن سوءاستفاده کلان کرد. مشکل ما اینست که دینداران و انقلابیون به خود «حق سوءاستفاده» می‌دهند و آن را «توجیه» می‌کنند. به اظهارات اخیر سردار قاسمی در توجیه هزینه‌های گزاف تولید کلیپ «ایستاده‌ایم 2» توجه کنید، او می‌گوید از هزینه میلیاردی تعجب کرده اما بعد به خود گفته که اگر قرارست این پول را صفدر حسینی‌ها بخورند پس همان بهتر که خرج [اسراف] بچه حزب‌اللهی‌ها بشود.
در مملکتی که حزب‌اللهی‌ها رانت‌خواری را این‌طور توجیه کنند و هر گونه رانت در نظام مقدس را «حق بچه‌های انقلاب» بدانند، و مخالفانشان هم متقابلاً هرگونه فساد را تحت عناوینی چون درآوردن حق خود از دهان سپاهی‌ها و آخوندها و... توجیه کنند، فساد امر رایجی خواهد بود. اینکه از چه راهی انجام شود و عوامل داخلی و خارجی آن که باشند، اهمیت فرعی دارد.

مثال مشخص: آقای شهبازی قطعاً به خاطر دارند که چگونه عده‌ای با تقلید و جعل سخیف‌ از ادبیات ایشان، احمدی‌نژاد را یهودی‌زاده خواندند و او را عامل بیگانه جلوه دادند، در حالی که احمدی‌نژاد مسلمان‌زاده و فرزند همین نظام بود، ولی، این «حق» را برای اطرافیان خود قائل بود که ویژه‌خواری کنند، با این «توجیه» که برای مردم و انقلاب کار می‌کنند. این توجیه در ادبیات مختلف بازتولید و به کار گرفته می‌شود، با این تصور که اینها مصداق فساد نیست.
اما فساد از درون نظام می‌آید، و یک غده‌ی سرطانی است که به تمام پیکره نظام سرایت یافته، نه یک بیماری عفونی ساده از یک عامل ویروسی که از خارج وارد بدن شده باشد. از قضا سیستم ایمنی بدنه این نظام (چه در ساختار امنیتی و چه در ساختار قضایی) ضعیف هم نیست (لااقل در مقابل ما دست به قلم‌ها که خیلی تیز است)، منتها نسبت به انحراف خودی‌ها ساکت است.

Abdollah Shahbazi, [29.08.16 14:22]
عجالتاً امروز که بیدار شدم دیدم حسابی «خاوری‌شناس» شده‌ام. کلی پیام خصوصی داشتم. ?? از جمله یکی از دوستان قدیمی، درباره علی خاوری، که مشهدی است و بهمراه پرویز حکمت‌جو زندانی سیاسی سرشناس زمان شاه بود (حکمت‌جو کشته شد در زندان) و بعد از  انقلاب از رهبران حزب توده شد و الان خارج است و دبیر اول بقایای حزب توده،‌ این پیام را برایم فرستاده:

«یک خاوری دیگه هم داریم که خیلی مشکوک میزنه، خدا وکیلی یک تحقیقی راجع به اون بکن، همیشه از ابراز بیوگرافی‌اش در میره و [زمانی که انقلاب شد و از زندان آزاد شد] هیچ یک از قدیمی‌های مشهد نه دیدنش آمدند نه او را می‌شناختند. یه موقع هم مریضی را کرد بهانه و به دنبال رسوایی نگو  و نپرس شوتش کردند اروپای شرقی تا چُرت بزنه.»

حالا این آقا فکر می‌کنند هر کس خاوری است «خاوری» است. نمی‌دانم. ما هم در محل‌مان یک خانواده خاوری داریم که جد اندر جد کوهمره‌ای بودند. ??

عبدالله شهبازی, [29.08.16 18:05]
خانواده‌های میزراحی در ایران نام فامیل «خاوری» را، که نام مرسومی است، به کار برده‌اند. فرض من این است که محمودرضا خاوری و سام میزراحی، «غول» انبوه‌سازی تورنتو، غریبه نبوده‌اند و خاوری پول دزدی را برای یک یهودی اسرائیلی- کانادایی ناآشنا نمی‌فرستاده بلکه برای قوم و خویش خودش می‌فرستاده و اعتماد داشتند بهم. خشایار، پسر بزرگ خاوری، هم شریک بوده با سام میزراحی. اسم خشایار هم در «کتاب استر» نام شوهر استر یعنی خشایار شاه هخامنشی است که البته از نظر تاریخی نادرست است ولی اهمیت و تقدس «کتاب استر» را در میان مارانوها و شابتایی‌ها کاهش نمی‌دهد.

نام فامیلی اصلاً ملاک نیست. حتی یهودی جدیدالاسلام بودن هم ملاک نیست. در مقدمه «زرسالاران» از یهودیانی نام بردم که مسلمان شدند و در رکاب حضرت رسول (ص) به شهادت رسیدند. مثل مخیریق و اسود راعی. این عوامل باید جمع شود با هزار و یک عامل دیگر، بویژه عملکرد امروز، تا بتوان فرضیه «یهودی مخفی» بودن را مطرح کرد.
همان موقع که «زرسالاران» را می‌نوشتم، و بحث مارانوها (یهودیان مخفی شبه جزیره ایبری) و شابتایی‌ها را مطرح می‌کردم نگران بودم و در مقدمه «زرسالاران» توضیح خیلی مفصلی دادم راجع به «فرد» و «جمع»:

از مقدمه «زرسالاران»:

«در دانش‌های اجتماعی، رابطه میان هویت جمعی و هویت فردی انسان مسئله بسیار بغرنجی است و مرز قاطعی را برای تفکیک دامنه تأثیر و تأثر این دو نمی‌توان یافت. شناخت این رابطه سطحی‌نگری و تعمیم‌های مطلق‌گرایانه را برنمی‌تابد. کسانی که در تحلیل اجتماعی و تاریخی به هویت‌های جمعی دل می‌بندند و می‌کوشند پدیده‌های انسانی را در قالب مفاهیم کلی، چون تعلق‌های طبقاتی و حتی فرهنگی- تمدنی، خلاصه کنند لاجرم با انبوهی از استثنائات مواجه می‌شوند که ناقض احکام عام و از پیشی  است. بدینسان، در تحلیل نهایی تنها می‌توان از گرایش‌های عام سخن گفت نه از احکام مطلق و تغییرناپذیر.»

از مقدمه «زرسالاران»:

«اینجانب به هویت مستقل فردی انسان بمثابه موجودی آزاد و دارای قدرت و جسارت کاوش و سنجش و گزینش، صرفنظر از تعلق‌های جمعی او، باور دارم و هیچگاه منظورم از کاربرد مفاهیم کلی و عام چون غربی، شرقی، مسلمان، مسیحی، جدیدالاسلام، زرسالاری، الیگارشی، یهودی، پارسی، و غیره و غیره نفی این آزادی و استقلال نیست. در این پژوهش نمونه‌های متعدد خواهیم یافت که فرد راه مستقلی را در پیش گرفته که معارض با سنن و منافع جمع عامی است که به آن تعلق دارد. یک نمونه کهن در یهودیت، عنان بن داوود، بنیان‌گذار فرقه قرائی (سده دوم هجری/ هشتم میلادی)، است که خود به خاندان رَش گلوتا، یعنی شاهزادگان داوودی یهود، تعلق داشت و برادرزاده سلیمان بن حسدای، شاه داوودی یهودیان زمان خود، بود. او راه ستیز سخت با الیگارشی خاخامی را در پیش گرفت. با نمونه‌های جدید این پدیده نیز آشنا خواهیم شد. بعنوان مثال، در جلد دوم درباره اسپینوزای یهودی‏، اندیشمند نامدار سده هفدهم میلادی، و تعارض او با الیگارشی یهودی آمستردام سخن گفته‌ام و در جلد سوم درباره ستیز مجتمع مالی فرانسوی کردی موبیلیه با روچیلدها سخن خواهم گفت. در رأس کردی موبیلیه امیل پرر قرار داشت. پرر یهودی است و به یک خاندان نامدار یهودی تعلق دارد. نمونه دیگر، والتر راتنو، وزیر خارجه آلمان (1922) است. راتنو سیاستی معارض با مشی الیگارشی زرسالار غرب در پیش گرفت و به این دلیل به قتل رسید. راتنو نیز یهودی بود و به یک خاندان ثروتمند یهودی تعلق داشت. پدرش بنیان‌گذار کمپانی معروف آ. اِ. گ.  است و وی پس از مرگ پدر ریاست این مجتمع مهم صنعتی آلمان را به دست داشت.»

Ahmad Talebi, [29.08.16 14:48]
[In reply to Abdollah Shahbazi]
آخه یه بحثی هم وجود داره ، همونطوری که به صرف فامیل یهودی یا به صرف یهودی جدید الاسلام نمیشه گفت طرف یهودیه و ظن بهش داشت ، همونطوری هم نمیشه گفت ان شاء الله گربه اس و طرف وابستگی نداره
دوم اینکه مثلا ما می تونیم بگیم حالا طرف یهودی جدید الاسلام بوده و شواهد دیکه ای نداریم که خودش وابستگی داره یا نداره ، خب خالا مغازه مون رو بهش اجاره بدیم
ولی نمی تونیم بیاییم با همین استدلال که شواهد دیکه ای در وابستگی ش نداریم ، بیاییم مشاغل حساس رو بدیم دستش

Abdollah Shahbazi, [29.08.16 14:58]
کاملاً درست می‌فرمائید. این بحث را من داشته‌ام قبلاً با بعضی‌ها که خب، حرف شما درست؛ ولی این‌ها چرا این همه به سرعت پست‌های حساس یا وام‌های آنچنانی می‌گیرند و سریع میلیاردر می‌شوند و به شدت پشت هم هستند. اینجا فعالیت شبکه‌ای مطرح است.

Abdollah Shahbazi, [29.08.16 15:28]
مطالبی که آقا نساجی مطرح فرمودند، بحث آشنایی است برای من از بدو کارم در زمینه شبکه‌های اطلاعاتی که بعد به فرقه‌های مخفی کشیده شد.

عبدالله شهبازی, [29.08.16 18:05]
اصولاً تفکیک عوامل مؤثر در تحولات اجتماعی به «اصلی» و «فرعی» یا «درونی» (داخلی) و «برونی» (خارجی) تفکیک غلطی است. یعنی، تحقیق باید از جزء به کل برسد نه این که ما یک متدولوژی را انطباق بدهیم بر واقعیات تاریخی یا اجتماعی و سعی کنیم تحولات و حوادث را با آن روش‌شناسی قالب بزنیم. تفکیک به عوامل اصلی و فرعی و داخلی و خارجی اینطور است. همین روش، محققین مارکسیست در شوروی را سال‌ها به بیراهه برد و منجر به «تکفیر» برخی باستان‌شناسان بزرگ دوران تزاری شد. این بخشی است از مقاله در دست انتشارم درباره «تکفیر» باستان‌شناسان برجسته دوره تزاری روسیه از سوی باستان‌شناسان مارکسیست در دوره استالین:

«باستان‌شناسان شوروی، که می‌خواستند بر اساس آموزه‌های ماتریالیسم تاریخی داده‌های خود را تبیین کنند، و نامدارترین‌شان بوریس گرکوف،  رئیس دپارتمان باستان‌شناسی سکایی- سَرمَتی آکادمی علوم اتحاد شوروی، بود، تحقیقات روستووتزف را «دیدگاه‌های بورژوا- آکادمیک» خوانده و مردود اعلام کردند. اینان تحقیقات روستووتزف را، که بر مهاجرت مدام و گسترده به استپ‌های روسیه مبتنی بود، «غیرعلمی» خواندند زیرا به «درون‌زا» بودن سیر «تکامل تاریخی» اعتنا نکرده و «عامل خارجی» (مهاجرت) را در پایه تبیین تمدن‌های کیمری- سکایی- سَرمَتی قرار داده بود. باستان‌شناسان شوروی ‌کوشیدند سیر تحول مناطق شمال دریای سیاه را بر اساس «سیر تکامل قوم اسلاو»، نه «مهاجرت» اقوام دیگر، توضیح دهند. طبق این دیدگاه، یکی از تفاوت‌های اصلی دو تمدن سکایی و سَرمَتی «مادرسالاری» در میان سکاها و «پدرسالاری» در میان سَرمَتی‌ها بود.  معهذا، در اواخر دهه 1940 این باستان‌شناسان نیز به نتایجی رسیدند شبیه به آن چه روستووتزف بدان دست یافته بود. در سال 1947 گرکوف نظر مهاجرت مدام سَرمَتیان از استپ‌های منطقه دریای خزر به غرب را پذیرفت و در سال 1950 اعلام کرد که قبیله رُکسالان «نقشی مهم در تکوین قومی اسلاوهای شرقی داشته است.»

وارد بحث‌های مفصل نمی‌شوم در این زمینه. تأکید می‌کنم بر مسائل تاریخ 37 ساله بعد از انقلاب.
بله. آقای نساجی کاملاً درست می‌فرمایند. تحقیق درباره 1- شبکه‌های اطلاعاتی، 2- فرقه‌های مخفی شابتایی و شِبه شابتایی در ایران مثل راه رفتن روی پل صراط است و می‌تواند پیامدهای خطرناک داشته باشد. یک پیامد، همان است که آقای نساجی اشاره کردند یعنی ما را کور کند از تحلیل تحولات و شناخت پدیده‌های اجتماعی و سوق دهد به سمت توجیه آن‌ها و انداختن تقصیر به گردن «نفوذ». این راهی است که من از اول با آن برخورد کرده‌ام مکرر. ناکارآمدی یا فقر فرهنگی و بویژه فقر در تاریخ‌نگاری معاصر و تحلیل سیاسی البته ریشه تاریخی دارد و برمی‌گردد به تحولاتی که از سده هیجدهم بخصوص رخ داده، و «نفوذ» نمی‌تواند اشتباهات مکرر ما را توجیه کند و نباید دستمایه‌ای شود که ما را غافل کند بر ناکارآمدی‌ها. در بعد اندیشه سیاسی هم همین است.

عبدالله شهبازی, [29.08.16 18:05]
روش کار من نیز همین بوده. خوشبختانه طرف بحثم فردی است که با کارهایم آشناست یعنی آقای نساجی و خوب می‌دانند که فرضاً در بحث توسعه حرفم در چارچوب مباحث توسعه بوده یا در بحث نظری فرضاً درباره ماکس وبر یا آرامش دوستدار یا حتی همین کتاب اخیر مریمیه به دنبال منتسب کردن به توطئه و محکوم کردن طرف نبودم. این در حالی است که به سادگی می‌توانستم سید حسین نصر را به سابقه فرقه شابتایی در کاشان از سده هیجدهم میلادی منتسب کنم که از کهن‌ترین فرقه‌های شابتایی ایران است.
یا زمانی که، اگر یادمان باشد، در چند شهر شورش شهری رخ داد (شیراز و مشهد اگر اشتباه نکنم و یکی دو شهر دیگر)،‌ شروع کردند منتسب کردن به گروهک‌ها. همان زمان نوشتم که شورش شهری پدیده مرسومی است در جهان و عوامل اجتماعی دارد. حالا ممکن است چهار نفر با سابقه گروهکی هم قاطی مردم شده باشند ولی این پدیده اجتماعی است.
در بحث تروریسم هم زمانی تحقیقی نوشتم و تفکیک کردم ترور بعنوان یک جنبش سیاسی را (که سابقه آن به نارودیسم روسی و نیهیلیسم اروپایی می‌رسد) و نمونه شناخته شده آن در دوران جدید ترورهای انقلابی دهه 1960 میلادی/ 1340 ش. گروه‌های چریک شهری است مثل بادرماینهوف‌ها در آلمان غربی و بریگاد سرخ در ایتالیا و چریک‌های فدایی در ایران و غیره و غیره. این تروریسم نوعی مبارزه سیاسی است و خاستگاه اجتماعی- فکری دارد و فرق می‌کند با تروریسم توطئه‌گرانه.
یعنی، کاملاً واقف هستم به پیامدهایی که آقای نساجی فرمودند و تلاش می‌کنم در کارهایم با برداشت‌های سطحی و منفی، که گاه عمدی است و گاه جعلی مثل همان ماجرای یهودی بودن آقای احمدی‌نژاد، مقابله کنم. ولی  این‌ها دلیل نمی‌شود که بحث مهم شبکه‌های سری دوران جنگ سرد در ایران و کارکرد فرقه‌های مخفی بمثابه لابی‌های قدرتمند سیاسی و مالی را در تاریخ معاصر ایران رها کنم. این بحث بسیار مهم و تخصصی است و اگر من رها کنم کسی دنبال نخواهد کرد.
در نظر جناب آقای نساجی دیدم که پدیده محمودرضا خاوری را «عامل بیرونی» عنوان فرموده بودند. چرا «بیرونی»؟ این روش خیلی هم داخلی است. فرقه‌های مخفی شابتایی و یهودیت مخفی حداقل از زمان جنبش شابتای زوی بخصوص از اوایل سده هیجدهم میلادی یعنی اواخر صفویه و دوره افشاریه در عثمانی و ایران و عراق قابل ردیابی است. بهائیت هم بعنوان یک شبکه مخفی 150 سال قدمت دارد. شبکه‌های سری که در دوران 45 ساله جنگ سرد در ایران ایجاد شدند و تداوم یافتند نیز بسیار ایرانی هستند.

یکی از دوستان به مزاح اشاره فرمودند به آیه شریفه «کمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کثِیرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ وَاللَّهُ مَعَ الصَّابِرِینَ.»

این اصل غلبه «فئة قلیله» بر «فئة کثیره» در بنیان تصرف قدرت سیاسی و دولت‌سازی در  طول تاریخ بوده است.
یعنی، در طول تاریخ دولت‌هایی که ایجاد شده‌اند همه بر بنیان غلبه گروه بسته و محدود و منسجم بوده بر اکثریت جامعه که پراکنده و فاقد انسجام بوده‌اند. در گذشته این «فئه قلیله» ایلات و قبایل بودند مانند حکومت سلسله‌های برخاسته از ایلات در ایران یا دولت‌های برخاسته از قبایل در اروپا مثل امپراتوری روم مقدس که شارلمانی، رهبر قبایل فرانک توتونی (حاشیه رود راین)، ایجاد کرد و سایر دولت‌هایی که قبایل توتونی در شبه جزیره ایبری و شمال ایتالیا و جزایر بریتانیا (قبایل انگلس و ساکسون) ایجاد کردند. در برخی موارد نیز دولت‌ها را جنبش‌های دینی و فرقوی ساخته‌اند مانند اسماعیلیان. در دوران جدید، ساختار اجتماعی متحول شده و کارکرد ایلات و قبایل منتقل شده به لابی‌های منسجم یا کانون‌های قدرت که معمولاً پنهان عمل می‌کنند. یعنی، هنوز هم قدرت از «فئه قلیله» نشئت می‌گیرد.

عبدالله شهبازی, [29.08.16 18:05]
بحث را جمع می‌کنم گرچه می‌تواند خیلی مفصل شود: در تحلیل سیاسی این مسائل را نمی‌توان جایگزین هم کرد. مسئله اصلی رویکرد منسجم و روش‌مند فکری است. یعنی، انسان بتواند به درستی درک کند که این پدیده ناشی از کدام عوامل بوده است. الان در جامعه ما انبوهی از مسائل بهم گره خورده که شناخت آن‌ها به دقت و تأمل بسیار نیاز دارد. همانطور که اگر کسی بخواهد ناکارآمدی‌ها و فساد و نگاه بسازبفروشی در شهرسازی و توسعه را صرفاً به گردن «عوامل نفوذی»‌ بیندازد اشتباه است، اگر بخواهد نقش عوامل پنهان و استتارشده را در فرایندهای پس از انقلاب نیز نبیند باز اشتباه می‌کند.
گاهی مسئله اصلاً اشتباه نیست بلکه روش است: یعنی یا تعمداً برای استتار ناکارآمدی خود گناه را به گردن «نفوذ» می‌اندازیم و گاهی برعکس برای استتار «نفوذ» گناه را به گردن ناکارآمدی و فساد می‌اندازیم.
آن ماجراهایی که آقای نساجی اشاره فرمودند هم درست است. این مباحث را، هم در بحث شبکه‌های مخفی دوران جنگ سرد و هم در بحث پیچیده‌تر فرقه‌های مخفی  و کالت‌ها، عمداً شلوغ و سطحی و عامیانه می‌کنند تا اعتماد نخبگان فهیم به اینگونه مباحث سلب شود و ما هیچگاه نتوانیم به شناخت جامع و مستدل و واقعی از وضع خود برسیم. این روش جواب هم می‌دهد. ولی در یک کلام عرض می‌کنم: اگر این ابعاد از تحولات اجتماعی مورد توجه مستند و معقول قرار نگیرد هیچگاه جامعه ایران روی سعادت نخواهد دید؛ چه حکومت قاجاریه باشد، چه پهلوی، چه جمهوری اسلامی و چه هر نظام سیاسی دیگر که در قرون آتی در ایران حاکم خواهد بود.

مثال آقای طالبی کاملاً درست و جالب بود.
کامنت آقای طالبی این است:

«البته آقای شهبازی خودشون باید بگن ولی برداشت من اینه که اصلا بحث ایشون اینی نبود که شما گفتید
ایشون یک جنبه رو بررسی کرده که قابل رد یا تایید بر اساس یافته های بعدی ست ، اینکه اشکال درون سیستمی " هم " وجود دارد یا ندارد ، نظر ایشون نبوده و مثلا شما یا شخص دیگری باید بپردازه به این موضوع
مثلا بیماری که به دکتر مراجعه می کنه ، دکتر متخصص گوارش اشکال رو در معده ایشون تشخیص میده حال اینکه ممکنه اون بیمار در عروق هم اشکال داشته باشه که متخصص ش دیگری هست.»

منظورم این مثال ایشان است:
«مثلا بیماری که به دکتر مراجعه می کنه ، دکتر متخصص گوارش اشکال رو در معده ایشون تشخیص میده حال اینکه ممکنه اون بیمار در عروق هم اشکال داشته باشه که متخصص ش دیگری هست.»

Reza Nassaji, [29.08.16 16:27]
جناب شهبازی ممنون از وقت و حوصله‌ای که گذاشتید. بحث من مستقیماً متوجه نظریه توطئه نبود، و نوشتم که به دلالت‌ها و پیامدهای خواسته و ناخواسته اصالت دادن به این تحلیل‌ها نزد محقق، نزد مخاطب و نزد ساختار سیاسی می‌پردازم و آفت‌های آن را بررسی می‌کنم. با علم به اینکه، شما تحصیل‌کرده جامعه‌شناسی هستید و از ضعف نظریه‌های محافظه‌کارانه‌ و توافق‌گرای ساختاری-کارکردی بااطلاعید. استدلال من درباره اینکه نظریه‌های نفوذ عملاً به چارچوب این پارادایم منسوخ می‌رسند (که به قول گیدنز، مصداق «اجماع ارتدوکسی» در علوم اجتماعی است) بود.
راجع به اینکه منش و روش محقق چیست و چه دلالت‌های سیاسی و اجتماعی متفاوتی خواهد داشت هم که با من موافقید. همانطور که نوشتم خود شما به سوءاستفاده از این تحلیل‌ها نزد مخاطب عام و نزد ساختار سیاسی انتقاد دارید.
در مورد کامنت آقای طالبی هم قبلش من با دقت نوشته بودم که فساد و دیگر آفت‌های جامعه ما بیشتر سرطان و غده‌ درون‌زا و گسترش یافته از درون است تا بیماری عفونی ناشی از عوامل ویروسی خارجی. لذا نمی‌شود به مقصر جلوه دادن عوامل خارجی یا حداکثر قصور سیستم ایمنی ساختار بسنده کرد. اشکال اصلی از درون است. اما تا زمانی که ما ساختار را «مقدس» جلوه دهیم و برای فرافکنی از قبول اشکالات ساختاری، همه چیز را به گردن «نفوذ» و «تهاجم» بیندازیم، در تحلیل مسائل موجود سرگردان خواهیم بود و به وادی خودفریبی خواهیم افتاد.
در این صورت، به وضع امروز می‌رسیم و این شوخی گزنده صادق خواهد بود که در نظامی به سر می بریم که نخستین رئیس‌جمهور، قائم مقام رهبری، نخست‌وزیر دفاع مقدس، رئیس‌جمهور پس از جنگ، رئیس‌جمهور اصلاحات و... همه یا عامل اجانب بوده‌اند و...

Abdollah Shahbazi, [29.08.16 16:48]
[In reply to Reza Nassaji]
ممنونم که باعث شدید این بحث بار دیگر مطرح شود. با این بخش از کامنت جنابعالی مشکل دارم ولی اجازه بدهید من یکی دیگر ادامه ندهم چون خسته‌ام:

«فساد و دیگر آفت‌های جامعه ما بیشتر سرطان و غده‌ درون‌زا و گسترش یافته از درون است تا بیماری عفونی ناشی از عوامل ویروسی خارجی. لذا نمی‌شود به مقصر جلوه دادن عوامل خارجی یا حداکثر قصور سیستم ایمنی ساختار بسنده کرد.»

عبدالله شهبازی, [29.08.16 18:05]
ما هنوز این «عوامل ویروسی خارجی» را نمی‌شناسیم. اول باید بشناسیم و بعد میزان تأثیر آن را بسنجیم و بدانیم کدام مهم‌تر بوده: آن «ویروس خارجی» یا آن «غده درون‌زا»؟ ثانیاً، چرا «ویروس خارجی»؟ «ویروس‌هایی» را که کاملاً بومی‌شده هستند، و می‌توانند بیش از من و شما تبارنامه ایرانی ارائه دهند، چرا باید «خارجی» بخوانیم؟

مزاح: در جنگ اول جهانی از زمستان 1295 به بعد چند میلیون نفر از مردم ایران بعلت بیماری مشمشه (آنفلونزای اسپانیایی) مردند. تحقیقات جدید ثابت کرده که منشاء آن یک کمپ بیمارستانی ارتش بریتانیا در ساحل فرانسه بوده و از طریق ارتش بریتانیا در جهان پخش شده.

@abdollahshahbazi








      
   1   2   3   4   5   >>   >