سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
.
منوی اصلی
لینک دوستان
ویرایش

پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :46
  • بازدید دیروز :132
  • کل بازدید :180085
  • تعداد کل یاد داشت ها : 545
  • آخرین بازدید : 95/2/15    ساعت : 12:20 ع
درباره
جستجو
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
وصیت شهدا
وصیت شهدا
کاربردی
ابر برچسب ها

این پست به مرور تکمیل میشود:

پست ثابت  مؤدب پست های جدید در پایین صفحه

------------------------------------------------

1 - یکی رو دیدم گفتش چرا به آ.ق. ... دادی : گفت چیکار کنیم خالو ، زندانی داشتیم، قول دادنمون ....

2 - یجا شنیدم که خرجشون شده حدودا 2.5 - 3 تا ...یعنی چی؟

3 - تو یه قلم فقط 70 تا تا اونجایی که من خبر دارم نامه دادن با سربرگ ....اصلا! واسه کار تو همسایه ، الآن سر کارند ...

4 - روزی 3.5 تو یه قلم ، داشتن میخوردن فقط ...

5 - ک. مستعفی با برنامه یکی دیگه رو دور زده ، تا انقام بگیره، که گرفت، میگن خیلی خوشحاله، و به خواصش هم گفته به ... ... بدند.، خوش بحالش، خدا جای حق نشسته ...

6 - ک. متستعفی نماینده ی خودش م.ج.ض.ر رو برای تبریک به سمت آ.ق. ... روانه کرده

7 - یه زمانی تو م 6، کسی اومد، و بعدش قضایایی پالایشگاه اتفاق افتاد، الان میشه دور 10، هنوز سر اون داستان داریم، ارزش افزوده، هنوزااااا، بعضی آ میگن چهار ساله و تموم، نه کاکو، شب دراز است و قلندر بیدار

8 - میگن بلد نبود حرف بزنه، حالا به نظرم این خطابه خونه ...مؤدب

9 - دور قبل م.اسدپور میگفت که ک.پیروز تجربه سیاسی نداره، به نسبت کاندیدای مستعفی، اما این دور بر عکس دقیقا از کاندیدایی حمایت کرد که هیچ و هیچ سابقه ای نداشت و استاد خطابهجالب بود هم بود ...این نشون میده که مدعیان ما همیشه واسه حب و بغضشون دنبال دلیل می گردن، و گرنه ایراد از یجا دیگست ... خوش باشه ...

11 - قاچاقچیآفرین بزرگ منطقه شهر_شیخ همراه ک.پیروز(م. ب) امروز دیده شده، به کجا میرویم ... اخر و عاقبتمون بخیر بشه ان شا الله ...

10 - میگن که ویکتور از آ.ق حدود 100 تا گرفته تا بره، از برگشم تصویر گرفتن، مثل یه ز...  ...








      

یک: | در میانِ بخش‌های مُختلفِ مرحومِ صنعتِ هسته‌ای کشور | کارخانه تولیدِ آبِ سنگینِ اراک | از معدود قسمت‌هایی است که نه فقط تعطیل نشده بلکه با تمام ظرفیت مُجاز و مامور به ادامه فعالیت است | مشروط به آنکه برابر به آنچه در برجام آمده | ذخایرِ آبِ سنگینِ کشور افزایش نیافته | و لاجرم همه تولیدِ آن به قیمتِ جهانی که بسیار کمتر از قیمتِ تمام شُده آن در کشورمان است صادر شود.

دو: | یکی از نقاطِ قوّتِ صنعت هسته‌ای کشور | عدم نیاز به خرید خارجی و واردات به شدت کنترل شده مواد خام رادیواکتیو بود | و اگر این صنعت خُرده‌ای هم رشد کرد | یکی هم به خاطرِ عدم رجوع به بازار سیاه و ممنوع اورانیم | و اتکا به معادن اگرچه بسیار معدود و کم ذخیره داخلی اما به شدت استراتژیک خودمان بود | که حالا از یک سو به قیدِ نظارت سفت و سختِ کار‌شناسان بیگانه درآمده‌اند | و از سویی دیگر موجودی محدودشان | تبدیل به فراورده‌هایی دیگر و از دسترسمان دور می‌شود.

سه: | بنا به آمار آژانس بین‌المللی انرژی اتمی | ایران حتی در میان 40 کشور اصلی دارای ذخایر معدنی اورانیوم قرار ندارد | و ذخایر قطعی کشورمان تنها حدود 700 تُن است | مهم‌تر از مسأله میزان ذخایر اورانیوم ایران، مسأله کیفیت این ذخایر است | این معادن از عیار پایین پنج هزارم درصد برخوردارند | به علاوه معدن‌کاری و آسیاب‌های اورانیوم برای تامین سوخت فقط یک نیروگاه به اندازه نیروگاه بوشهر  | سالانه 300هزار تن باطله‌های خطرناک و معدنی رادیواکتیو روی دستمان گذاشته | و طبعا پیچیدگی‌های زیست محیطی زیادی نیز | و سرجمعِ همه این موارد ایجاب می‌کند که | حراست و استخراج از این ذخایر حساس و نایاب و گران و  مهم | با ‌‌نهایت حواس جمعی انجام شود.

و امّا پرسش: | تولید و صادرات آبِ سنگین در کشور | چگونه باید فهمیده شود؟ | در شرایطی که ضرر اقتصادی بسیاری بینِ تفاوتِ قیمت تمام شده بسیار و نرخ فروش رفته اندک آن مُستتر است | و زیان بیشتری در تُهی کردن ذخایر غیرقابل جایگزین آن | باقی بقایتان.
@iranhistory








      

 اگر بخواهیم درباره فیلم ابد و یک روز احتیاط کنیم می‌توانیم از دو زوایه به آن نگاه و صحبت کنیم. یک بار ابد و یک روز به عنوان بازتاب یک تجربه خاص و حداکثر محدود اجتماعی که داعیه عمومیت ندارد و دیگری ابد و یک روز با مدعای بازتاب واقعیت کلی جامعه امروز ایران است. به دلایلی از جمله ماهیت سینما به عنوان یک نهاد اجتماعی و نیز دسته‌بندی ابد و یک روز در فضای سینمای اجتماعی و فقدان نشانه سینمایی و غیرسینمایی بر منحصر به فرد بودن تجربه ابد و یک روز و نشانه‌هایی مثل خانه مثل مادر مثل نوید و فضای بین الااذهانی مخاطب که فیلم را انعکاس یک تجربه خاص و محدود در جامعه ایران نمی‌فهمد و حتی عنوان فیلم به ابد و یک روز که نشانه‌ای از درک کلی سازندگان فیلم از جامعه ایران امروز است، کار را سخت می‌کند که فیلم را به انعکاس محدود و خاص از یک تجربه یونیک در ایران منحصر کنیم. بنابراین تحلیل فیلم به پیشفرض دوم که فیلم را بازتاب تحلیل سازندگان از کلیت جامعه ایران می‌داند متکی کرده‌ایم.

«ابد و یک روز» به لحاظ فرم و جمع‌بندی محتوایی، به «جدایی نادر از سیمین» فرهادی با تفاوت‌هایی شبیه است. مثل جدایی، نماهای عمدتا بسته، نور کم نماها و پلان‌ها و سکانس‌ها و جاهایی دوربین روی دست و... است و مثل جدایی این جمع‌بندی را می‌خواهد به مخاطب بدهد که شرایط ایران، شرایطی نیست که انسان با انتخاب خود در آن بماند و اگر مانده است مثل یک زندانی ناگزیر و مجبور است.

اما تفاوت ابد و یک روز با جدایی در دو چیز است. یکم: شدت اسفناک بودن وضعیتی است که جامعه ایرانی در حال تجربه کردن آن است. در جدایی نادر از سیمین، کارگردان نوعی کمال‌گرایی را تعقیب می‌کند و یک جامعه اخلاقی که به ضرورت نیز، دروغ به عنوان نماد جهان‌شمول اخلاق، در آن گفته نمی‌شود را تمنا می‌کند. اکثر کاراکترها از فرهاد تا راضیه تا شوهر راضیه و معلم و فرزند دختر نادر و سیمین از سطح قابل قبولی از مراعات اخلاقی برخوردارند.

 اما در ابد و یک روز، تقریبا همه کاراکترها دچار نابسامانی و چالش‌های جدی و مردود در مسائل ابتدایی و اولیه زندگی هستند و عناصر محوری مثل برادر بزرگتر و مادر بچه‌ها در وضعیت ماقبل اخلاق یا به نوعی ماقبل انسانیت هستند. بردار بزرگتر، برادر کوچکتر و معتاد و مواد فروش خود را به کمپ ترک اعتیاد برده تا در نبود او اولا مشتری‌هایش را تصاحب کند و ثانیا بتواند با خیال راحت خواهرش را معامله کند. درواقع غیرتی‌ترین کاراکتر ابد و یک روز که مانع ناموس فروشی برادر بزرگتر است، بردار کوچکتر مواد فروش و معتاد است.

 مادر که در نشانه‌شناسی جامعه ایرانی، نشانه همه خوبی‌ها و پاکی‌هاست و برای همه حرمت دارد، در ابد و یک روز خلاصه همه زشتی‌ها و ناپاکی‌هاست. فیلم با این سکانس آغاز می‌شود که فرزندان در حال تمیز کردن خانه مادر هستند که کثافت از سر روی آن می‌بارد. مادر در سیمای یک آشغال جمع کن که همه خانه را با این کار به کثافت کشانده است، تصویر می‌شود و چندش مخاطب را بر می‌انگیزاند. مادر همدست برادر بزرگتر برای معامله دختر است و همدست برادر کوچکتر در فروش مواد مخدر شیشه است.

مادر خانواده در ابد و یک روز یک شخصیت کاملا نفهم است. این قدر که اعصاب همه از دست او به هم ریخته است و حتی اعتراض سمیه دختر محجوب خانواده را نیز بر می‌انگیزاند. بعضی وقت‌ها البته مادر خانواده نفهم نیست بلکه خود را به نفهمی زده است تا برای پلیدی‌هایش راه توجیه باز کند. در سکانسی درون پراید برادر بزرگتر، مادر در توجیه پنهان کردن مواد مخدر شیشه برادر کوچکتر می‌گوید که من فکر کردم تریاک است! بعد یکی از بچه‌ها به او می‌گوید: مادر! تو چند نسلتون همه تریاکی بودید، بعد فرق شیشه و تریاک را نمی‌دونی؟! مادر خانواده طماع هم هست و به یک اسکناس پانصد تومانی از درآمد بچه‌ها هم نظر دارد.

لوکشین اصلی فیلم که خانه مادر خانواده است، آنچنان از کثافت ظاهری و باطنی انباشته است که می‌توان اسم کثافت‌خانه را به آن داد. سکانسی که نشان می‌دهد سرویس بهداشتی خانه گرفته است و سمیه دختری که نقش کوزت داستان را ایفا می‌کند، با چوب بلندی در حال فشار آوردن به فضولات انسانی برای راه باز کردن است، کثافت فیزیکی این خانه را به مخاطب القاء می‌کند و سکانس‌هایی دیگر که خواهران و برداران در حال پیدا کردن انواع مواد مخدر از تریاک تا شیشه و ترازو توزین مواد و موادی که بسته بندی شده‌اند، باطن کثافت این خانه را بازنمایی می‌کنند. بخشی دیگر از باطن این خانه، در بازنمایی روابط بین خواهرها و برادرها و مادر با هم  بازنمایی می‌شود که در یک سوء تفاهم کامل نسبت  یکدیگر هستند.

یکی دیگر از مظاهر بدبختی وضع موجود، شرایط نسل آینده است که در کاراکتر نوید بازتولید شده است. نوید دانش آموز با استعدادی است که علی‌رغم چنین وضعیت خانوادگی، در درس‌هایش موفق است و شرایط ورود به مدارس استعدادهای درخشان یا تیزهوشان را دارد. اما به دلیل وضعیت نابسامان خانواده آینده او نیز در حال تباه شدن است. نوید یا باید مأمور خرید برادر کوچکتر شود  و نیازهای او را تامین کند که نافرمانی از آن وی را  مستحق اعمال خشونت علیه او می‌کند یا باید در کار و کاسبی جدید برادر بزرگتر که سرمایه‌اش را از معامله خواهرش و راه انداختن مشتریان مواد مخدر برادرش بدست آورده، پادویی کند.

اما کار به همینجا ختم نمی‌شود و فیلم از زبان برادر بزرگتر، دورنمای این وضعیت به شدت تأسف انگیز را در کلید واژه «ابد و یک روز» بازگو می‌کند. ابد و یک روز یعنی شرایطی که زندانی در زندان، تا یک روز بعد از مرگش، زندانی کشیدنش طول می‌کشد و تنها یک روز بعد از مرگش از زندان آزاد خواهد شد. یعنی شرایط افراد حاضر در جامعه ایران شبیه وضعیت زندانی‌ای است که حکم ابد و یک روز را دارد و به احتمال بسیار قوی تا زمان مرگشان این حکم پابرجا خواهد بود اگرچه احتمال کوچکی وجود دارد که با گذشت حدود 15 سال از حبسش، ممکن شود که حکم تغییر کند و فرد مشمول عفو شود. اما احتمال قوی‌تر این است که هیچ راه نجاتی از این وضعیت نیست.

 فیلم در کلید نجاتی که معرفی می‌کند، تفاوت دوم خود را با جدایی نادر از سیمین نشان می‌دهد. در جدایی خروج از ایران، کلید نجات است اما شواهد و قرائن نشان می‌دهد که آن جای غیر ایران، حتما افغانستان نیست. افغانی و افغانستان در جامعه ایران ولو به نادرست، نشانه اوج بدبختی و فلاکت امروز و بی آیندگی فرداست. اما ابد و یک روز برای کامل کردن نشانه‌های خود در القاء تمام عیار وضعیت فلاکت بار، بحرانی و نفرت انگیز جامعه ایران، افغانی و افغانستان  را به عنوان راه برون شد از این وضعیت حداقل برای سمیه، مادر و برادر بزرگتر  ترسیم می‌کند. اینجاست که باید گفت درود به شرف اصغر فرهادی!

پرویز امینی








      

نامه وارده

بنام خدا
سلام جناب آقای داوری عزیز

دو میلیارد دلار کشور را آمریکا در مقابل لبخند دولتمردان تدبیر و امید دزدید.

با احتساب قیمت 200 ملیون تومان برای هر خانه، 35 هزار زوج یا 70 هزار جوان تازه ازدواج کرده از داشتن خانه محروم شدند.

با احتساب قیمت 35 ملیون تومان برای یک خودرو داخلی، 200 هزار نفر از داشتن خودرو محروم شدند.

با احتساب 100 میلیارد تومان برای ساختن یک بیمارستان مجهز، 70 شهر کشور از داشتن یک بیمارستان کاملا مجهز محروم شدند.

به این اعداد اضافه کنید تعداد هواپیماها؛ هلیکوپتر های اورژانس، کارخانه ها و کارگاه ها و ...

تعجب میکنم از توان زنده ماندن در برابر این مسائل!
دهقانی

https://telegram.me/dr_davari








      

الف: | یکی از تلخ‌ترین گزارش‌هایی که در همهء عُمر دیدم | خاطرهء پسرِ نوجوانِ هموطنی بود | نجات‌یافته از کشتیِ شکسته‌ای در سواحلِ سرد و صخره‌ای اُسترالیا | اینکه در میانهء جدالِ نابرابری با طوفانی شبانه | چطور پدرش دست‌اش را می‌گیرد و بالا می‌آورد | امّا با موجِ بعدی... کاسهء سرِ پدرش هم محکم به جایی می‌خورد و پیشِ چشمِ او می‌میرد | بعد از آنکه آبِ تلخِ اُقیانوس عاقبت حُفرهء دهانِ مادر و خواهرش را هم یافته و غرق‌شان می‌کند | آدمی به سن و سالِ نگارنده لابُد حالا پوست‌اش خیلی کلفت شُده | امّا می‌دانی؟ | این رفیق‌ات آن شب و پایِ دیدنِ آن گزارش خیلی گریه کرد | خیلی. ب: | آن یکی داد بزند که ایهاالناس! خاک بر سرِ دولتی که پایین آمدنِ نرخِ تورم‌اش حاصلِ بی‌پولی و بیکاری و رکود است و اُمیدش بسته به کرمِ دشمنان و تدبیرش وابسته به سکوتِ مُنتقدان و دلسوزان | وین یکی بگوید تو یکی دیگر خفه با آن چندملیارد ارزِ از دست رفته و خسِ و خاشاک خواندنِ ملیون‌ها نفر از نفوسِ این مملکتِ بداقبال | سومّی بپرسد که مگر تو نبودی که شورایِ شهرِ تهران و انگیزهء جامعه را برایِ انتخاباتِ بعدش به لجن کشیدی؟ | و آخری طعنه بزند که فرمودید سال‌هایِ طلاییِ دههء شصت؟ و خُب! بله! می‌فرمودید | و همه | انگشتِ افشاگری تاب بدهند به چرایی و چگونگی نهادنِ نهالِ فساد و نابرابری در برهوتِ سال‌های سازندگی و پس از جنگ | و... امّا جنگ! ج: | مُسابقهء کثیف و خیلی ناجوری که از خیلی وقت پیش هم بود | حالا انگار روز به روز پُرطرفدارتر و کثیف‌تر و ناجورتر می‌شود | اینکه سیاست‌مدارانی با دست‌هایِ آلوده | و نه به نیّتِ اینکه «دانستن حقِ مردم است» | که به قصد پنهان‌کردنِ آلودگی دست‌هایِ خودشان | دستِ همدیگر را رو کُنند و پتهء شان را بر رویِ آب بریزند | و اشکال‌اش هم این باشد که همه‌شان هم کمابیش راست بگویند | و طرفِ مقابل و رُقبایش واقعا به همین بی‌عُرضگی و سردرگمی و مزخرفی باشند که توصیف‌اش می‌کنند. د: | راستی چطور می‌شود که یکی قیدِ یار و دیار و خاطرات و خانهء پدری و احترام و قرمه‌سبزی و توچال و نوروز و تکیهء محل را می‌زند | و با آنکه می‌داند در تهء این جاده برایش فرشِ قرمزی نینداخته‌اند آوارهء غُربت می‌شود؟ | هان؟ ه: | حاصلِ برجام «تقریبا هیچ» بوده: آن یکی ذوق می‌کُند! | دوملیاردِ دیگر به خاطر ندانم‌کاری آن‌یکی دُزدیده شُده: این‌یکی ذوق می‌کُند! | پروندهء پول‌شویی در پاناما افشاء می‌شود: هردوتا لاشخوروار می‌گردند دُنبال نشان دادنِ ولو ساختگی نامِ دیگری | چه خبرشان است؟ | کدام یک از آن‌ها گردن می‌گیرند | گناهِ دلمردگی و افسردگی و جانِ به لب رسیدهء انبوهِ آدم‌هایِ معمولی را؟ | احساسِ حماقتِ آن پیرمرد یا پیرزنِ بازنشسته که عُمری را با پاکدستی زندگی کرده‌اند؟ | مسئولیتِ فرارِ رُفقایِ من را از کشورِ خودشان؟ @iranoralhistory








      

دیدم دیپلمات های مذاکره کننده برجام، افشاگری فرموده اند دو میلیارد دلار توقیفی در امریکا، سرمایه گذاری دولت پیشین بوده است. آقای رییس بانک مرکزی هم -که درکشان می کنیم- گله کرده چرا در کشور دشمن سرمایه گذاری کرده اند. من دفاعی از آن داستان ندارم و جزئیاتش را هم نمی دانم؛ لیکن، دولتی که همه هستی اش را در امریکا سرمایه گذاری کرده، در موقعیتی نیست که از خرده سرمایه گذاری دیگران انتقاد کند!

@mahdi_mohammadi61








      

برخی از مطبوعاتِ امروز | از قولِ جنابِ سیف | رئیس‌کل بانکِ مرکزیِ فعلی |  اعلام فرموده‌اند که در فقرهء حُکم ناعادلانه مصادرهء دوهزارملیون دُلارِ دیگر از اموالِ این مردمِ شریف و صبور توسطِ دیوانِ عالی آمریکا | همه ایراد و مطابقِ معمول از دیوارِ کوتاهِ پیشینیان است |  که به جایِ انتقال و لاجرم مصرفِ مبلغِ یادشده | آن را در حسابِ صندوقِ ذخیره ارزی کشورمان و با خریدِ اوراقِ بهادار در آمریکا | سرمایه‌گذاری کرده است | ورنه... | نه قصوری به تعاملِ کدخدامحورِ عزیزانِ دستگاهِ سیاستِ خارجی وارد است | و نه حتّی کمترین اشکالی به عهدشکنی آمریکایی‌ها | علیرغمِ تعهدات‌شان به آزادسازی ذخایرِ ارزی کشورمان | در عهدنامهء خوش‌بینانه و بدفرجامِ برجام

باری... | به قولِ آن مهمانِ دور | نگارنده دیگر حرفی ندارد | و اصلا چه حرفی می تواند داشته باشد؟ | در برابرِ این رویهء روزافزون و وارونه که: «رُحَماءُ  عَلَى الکُفّارِ أَشِدّاءُ بَینَهُم!» | جُز تکرار همان پیشنهاد آمده در یادداشتِ پیشین | و افزودن ترمی جدید به ترمینولژی ادبیاتِ سیاسی و مجازیِ کشورمان | هشتکی با عنوانِ: | #وکیل_مدافع_شیطان








      

در تاریخ 1 آبان ماه 1362 | در انفجارِ مقر تفنگداران دریایی آمریکا در بیروت | 241 نظامی | که به قصدِ حمایت از دستاوردهای اشغالِ کشور لُبنان توسطِ ارتشِ اسرائیل | به منطقه اعزام شُده بودند | کُشته شدند.

در تاریخ 12 تیرماه 1367 | پرواز مسافربری شماره 655 شرکت هواپیمایی ایران‌ایر | توسّطِ موشک هدایت شونده از ناو یواس‌اس وینسنس | متعلق به نیروی دریایی ایالات متحده آمریکا | بر فراز آب‌های سرزمینی ایران در خلیج فارس | قطعه قطعه شد | و تمامی 290 مسافرِ غیرنظامیِ آن | از جمله 66 کودک | جان باختند.

 بعد‌ها | در توافق با دولتِ وقتِ جمهوریِ اسلامی | دولت آمریکا مبلغ 55 میلیون دلار به خانواده‌های 290 مسافرِ غیرنظامیِ حمله موشکی به هواپیمایِ مسافربری هُما پرداخت | این مبالغ به طور بلاعوض | و بدون قبول مسئولیت حادثه | و در مقابلِ تعهد دولتِ ایران به پس گرفتنِ کلیه شکایات در شورای امنیتِ مللِ مُتّحد | و در شورای ایکائو | و در دیوانِ بین‌المللیِ دادگستری لاهه | و نیز... | اخذِ اقرارنامهء رسمی از خانواده قربانیان به عدم هرگونه اقامه دعوا و پیگیری‌های بعدی | پرداخت شد.

دیروز | چهارشنبه اول اردیبهشت ماه 1395 | دیوان عالی آمریکا | با اعلامِ حکمی غیرقابل اعتراض و غیر قابل تجدیدنظرخواهی | ایران را به پرداختِ دوملیارد (دوهزار ملیون) دلار | به جهتِ اتهامِ ثابت نشده در کُشته شُدن241 نظامی آمریکایی در جریان حمایت از اسرائیل و اشغال بیروت | محکوم کرده | و امکانِ اقامه دعوا و برداشتِ مبالغی بیشتر و نامحدود از حسابِ ذخایرِ ارزی بلوکه شُده در آمریکا را | تسهیل کرد.

***
پ.ن یک: | سهم و تقصیر دول امریکا و ایران | در وقایعِ انفجارِ مقر تفنگداران دریایی آمریکا در بیروت | که هرگز سندی در مورد دخالت دولتِ ایران یا افرادی با تابعیّتِ ایرانی منتشر نشد | و در قتلِ عام پرواز مسافربری شماره 655 شرکت هواپیمایی ایران‌ایر | که رئیسِ جُمهورِ آمریکا شخصا به خاطر آن به فرمانده ناوِ موشک انداز مدالِ‌های افتخار و شُجاعت اعطا کرد | برابر نیست | هست؟

پ.ن دو: | حتّی با فرضِ غیرِ منطقیِ برابری دو واقعهء پیش گفته | به سادگی می‌توان مُحاسبه کرد | که علی الحساب | خون بهایِ هریک از نظامیانِ متجاوزِ آمریکایی در سرزمینِ بیگانه | حدودِ 45 برابر (!) | مسافرانِ غیرنظامیِ ایرانی در خاکِ کشورِ خودشان | مُحاسبه و پرداخت شده | گرچه این میزان امکانِ افزایش نیز دارد.

پ. ن سه: | مقاماتِ بانکِ مرکزی و وزارتِ خارجه و نهادِ ریاستِ جُمهوری در دولتِ فعلی ایران | دستِ کم تاکنون | بی‌هیچ اشاره‌ای به تبعیضِ باورنکردنی میانِ خون بهایِ شهروندانِ دو کشور | تنها از محکومیت در دیوان عالی آمریکا ابرازِ نارضایتی نمودند | در عینِ حال | در حالیکه کماکان امکان دسترسی کشورمان به اموالِ خود می‌سر نیست | تصمیم دولتِ آمریکا در برداشتِ از ذخایرِ بلوکه شُدهء ایران را | نقضِ برجام ندانسته | و اعتراضِ معترضان هموطنِ خود به پیمان شکنیِ آمریکا در پسابرجام را مردود دانستند

پ.ن سه: | به گمانِ نگارنده | کم کمک و مع الاسف | باید تعبیر و هشتکِ دقیق و جدیدی در واژه‌شناسی فهمِ رفتارِ برخی مسئولانِ ایرانی | در تعاملِ با بیگانگان رایجِ شود: | #وکیل_مدافع_شیطان

@iranoralhistory








      

دکتر پیروز مجتهدزاده،  مشاور پژوهشی دانشگاه سازمان ملل متحد
مدیر عامل بنیاد پژوهشی یوروسویک، در صفحه فیسبوک خود نوشت:

??مسؤل سرافکندگی های طاقت فرسا در سیاست خارجی کیست؟

??آقایان حسن روحانی و محمد جواد ظریف مسولیت شکست وحشتناک دیپلماسی "تسامح" و "تساهل" در کنفرانس سران سازمان کنفرانس اسلامی که از سوی نابغه بی همتا در امر روابط خارجی جمهوری اسلامی ایران، آقای صادق خرازی، برایتان به ارث گذاشته شد، با چه کسانی است جز شما؟
 
??آقایان مسول سیاست خارجی ایران، من از تاریخ اعلام تساهل و تسامح در سیاست خارجی دولت هفتم جمهوری اسلامی فریاد زدم که روابط خارجی هر کشوری باید بر اساس "توازن" ژئوپولیتیکی با دوستان و دشمنان در ماورای مرزها سازمان یابد... توازنی که بر اساس محاسبات میلی متری و میل لیتری و ریال به ریال باید شکل گیرد نه بر اساس سهل انگاری و بذل و بخشش های بی مورد و قربان و صدقه رفتن های بی جا و شرم آور. و بارها فریاد زدم که در کار چنین موازنه سازی بسیار دقیق مسامحه کردن و سهل انگاری نمودن جز خود کشی ملی چه معنای دیگری می تواند داشته باشد؟

??سوال من هم اکنون این است که پس از شکست مفتضحانه این دیپلماسی ورشکسته در کنفرانس اسلامی استانبول در روزهای پایانی فروردین ماه گذشته، و تجربه کردن فریبکاری های جان کری، وزیر خارجه ایالات متحده امریکا در سوریه و در عربستان سعود در روزهای اخیر که پس از به اجرا گذاشتن برجام، در کنار وزیر خارجه نژاد پرست آل سعود باز هم دولت شما را تروریست پرور خواند و رئیسش، آقای اوباما هم در اعلام علنی ضعف و زبونی در برابر آل سعود تاکید کرد که می خواهد تروریست پروری های ایران را خنثی کند، آیا فکر نمی کنید که زمان آن رسیده است که در این الگوی عقب افتاده سیاست خارجی تسامح و تساهل تجدید نظری صورت گیرد؟

??دوستان و فرزندان عزیزم
 چه کردیم که وضعیت خود را در همان سازمان به آن روز وانفسا در آوردیم؟ آیا فکر نکردید که علت این بود که با پیروی کورکورانه از سیاست خارجی "تسامح و تساهل" خود را در عالم اسلام به این درجه از ضعف و زبونی سرنگون کردیم و حتی پیش بینی نکردیم که عربستان سعودی پس از دو سال یارگیری در کشورهای مسلمان که هربار یک ائتلاف 13 یا 23 کشوری اعلام می کرد، چه برنامه ای برای ما در استانبول آماده اجرا دارد؟ ما حتی این درایت را نداشتیم که وقتی در اعتراض به آن توطئه بزرگ، در آخرین جلسه شرکت نکردیم، به جای برگشتن به کشور، ننگ انتظار در اتاق های هتل را به جان خریدیم که اردوغان خائن و همدست آل سعود و معمار اصلی اجرایی کردن همه آن توطئه های آل سعود، از کار تشریفاتی جلسه پایانی اجلاس فارغ شود و با ما به آنکارا برویم و در نهایت بی شرمی مراسم سلام و تشریفات که مربوط به لحظه ورود ما به ترکیه است، را در آنکارا و در پایان سفر ما انجام دهد و در اوج بی نزاکتی ظاهرای دست به آن نمایش مسخره زند که فقط می تواند کودکان را فریب دهد. ما این اندازه درایت نداشتیم که به جای ترک جلسه نهای می بایستی ترتیبی دهیم که در ابتدا و یا انتهای آن جلسه کذائی میکروفن را بدست گرفته و به سران کنفرانس اسلامی به عنوان عضو موسس یاد آور می شدیم که آن کنفرانس برای وحدت عالم اسلام درست شد و کاری که سلمان آل سعود و همدستش اردوغان کردند فقط و فقط برای ایجاد شکاف و تفرقه در عالم اسلام بوده و محکوم! - ولی می دانیم که چنین اقداماتی نه به عقل آقایان متخصص در الگوی رفتاری سیاست خارجی صادق خرازی می رسد و نه آقایان چنین شهامتی را دارند.

??چه باید کرد؟
جنابان آقایان روحانی و ظریف این گونه به نظر می آید که شما ننگ شکست مفتضحانه کنفرانس سران اسلامی در استانبول را نشسته پذیرفته اید و فقط می کوشید با استفاده از تبلیغاتچی های تهی فکر جناحی خود با استفاده از امکانات دولتی فکر و توجه ملت را از این شکست ننگین منحرف سازید. خیر! این چاره امر نیست! الگوی خیانتکارانه در سیاست خارجی را کنار بگذارید و شهامت داشته باشید.

??https://telegram.me/dr_davari








      








      
   1   2   3   4   5   >>   >